آرشیو پایان نامه روانشناسی – تفاوتهای فردی وگروهی تواناییهای ذهنی:

 

تفاوتهای جنسیتی: پژوهشهای که برای مقایسۀ هوش دختران و پسران انجام گرفته اند، اغلب به این    نتیجه رسیده اند که از نظر هوش کلی بین دو جنس تفاوت وجود ندارد. اما، نتایج این گونه پژوهشها نشان داده اند که از نظر برخی تواناییهای شناختی و ادراکی – حرکتی بین دو جنس تفاوتهای وجود دارد. از نظر روانی کلامی، خواندن و فهمیدن، چالاکی انگشتان دست و مهارتهای منشیگری دختران نسبت به پسران برتری دارند. از سویی دیگر، از نظر استدلال ریاضی، توانایی دیداری – فضایی، استعداد فنی، و سرعت و هماهنگی حرکات عضلانی درشت پسران بر دختران برتری دارند. باید دانست این تفاوتها بیشتر معلول روش تربیت دختران و پسران و عوامل فرهنگی است تا عوامل  زیستی و وراثتی مربوط به دوجنس چنانکه در بیشتر فرهنگها از دختران انتظار می رود که دارای مهارتهای اجتماعی و کلامی بیشتری باشند و مشاغل منشیگری، پرستاری، و خدمات اجتماعی را بیشتر خاص دختران می دانند. از سویی دیگر از پسران بیشتر انتظار می رود که در کارهای فنی و حل مسائل ریاضی بهتر از دختران باشند و مشاغل فنی و علمی را بر عهده مردان می گذارند( شریفی،۱۳۸۷،ص۲۸). جمعیت خانواده وترتیب تولد: پژوهشهای انجام شده درباره رابطه بین هوش کودکان و تعداد فرزندان خانواده حاکی از آن است که بین افزایش تعداد فرزندان خانواده و کاهش متوسط هوش در بین خانواده های پر جمعیت پایینتر از متوسط هوش در خانواده های کم جمعیت است. همبستگی منفی بین هوش و جمعیت خانواده ها تنها به تفاوت سطح اجتماعی – اقتصادی این دو نوع خانواده مربوط نیست. زیرا پاره ای از پژوهشها نشان داده اند که حتی با ثابت نگاه داشتن سطح اقتصادی – اجتماعی  خانواده ها باز هم  متوسط هوش افراد متعلق به خانواد های پر جمعیت پایینتر از متوسط هوش افراد متعلق به خانوادهای کم جمعیت است.

پایان نامه ها

پایگاه شغلی پدر و مادر: دریک جامعه آزاد اکثر افراد باهوش به مشاغلی دست می یابند که مستلزم برخورداری از توانایی ذهنی بالاتر است. به همین ترتیب افراد کم هوش به مشاغلی روی می آورند که به تواناییهای ذهنی کمتر نیاز دارند. پژوهشهای انجام شده در مورد مقایسۀ هوش فرزندان طبقه های مختلف شغلی اغلب نشان داده است که با افزایش سطح و پایگاه شغلی والدین سطح هوش فرزندان نیز به طور متوسط افزایش می یابد.

پایگاه اجتماعی اقتصادی: پژوهشهای انجام شده دربارۀ رابطه هوش و سطح اجتماعی- اقتصادی خانوادها نشانگر آن است که متوسط هوش فرزندانی که خانوادهایشان پایگاه اجتماعی– اقتصادی پایینتری تعلق دارند. منظور از پایگاه اجتماعی– اقتصادی، سطح شغل، سطح تحصیلات، و میزان درآمد پدر و مادر است( ایکن،۱۹۸۵).

عوامل فرهنگی و محیط آموزشی:

الف)محل سکونت: پژوهشهای انجام شده در مورد تأثیر محل سکونت در هوش و تواناییهای ذهنی کودکان نشان داده است که به طور متوسط، هوش کودکان مناطق روستایی پایین تر از کودکان مناطق شهری است. همچنین پژوهشهای انجام شده در مورد کودکان محله های فقیر نشین و پر جمعیت مراکز شهرهای بزرگ  نشان داده است که این کودکان در مقایسه با کودکان مشابهی که در محله های اعیان نشین زندگی می کنند به طور متوسط هوش پایینتری دارند. ب)وضعیت خانوادگی: علاوه بر سطح تحصیلات والدین و پایگاه اجتماعی– اقتصادی آنان، برخی از دیگر عوامل خانوادگی نیز وجود دارند که در پرورش هوش و تواناییهای ذهنی کودکان مؤثرند. از جملۀ این عوامل می توان به زبانی که در خانه به آن زبان تکلم می کنند، خانواده های دو زبانی، روش های تربیتی که از سوی والدین اعمال می شود، شباهت یا تفاوتهای فرهنگی پدر و مادر، فقیر و فشارهای اقتصادی، انتظارهای والدین از کودکان، نگرش والدین نسبت به فرزندان و … اشاره کرد. از آنجا که کودک حساسترین دوره های رشد خود رادر خانواده طی می کند و بیشترین وقت کودک در خانواده صرف می شود، بنابر این تأثیر عوامل خانوادگی بر هوش و تواناییهای ذهنی کودکان بسیار چشمگیر است. پ)  مدرسه: پس از خانواده، مدرسه بیشترین تأثیر را در رشد هوش و استعدادهای مختلف دانش آموزان دارد. مدرسه جایی است که کودکان نخستین تجربه های خود در یادگیری خواندن، نوشتن و حساب

کردن را در آنجا آغاز می کنند. روش های تربیتی معلم و چگونگی برخورد او با دانش آموزان و همچنین روابط اجتماعی دانش آموزان با یکدیگر در رشد و پرورش مهارتهای ذهنی و عملی آنان نقش تعیین کننده دارد. ت)وراثت: حقیقت آن است که جدا کردن سهم عامل وراثت از عامل محیطی در هوش کار بسیاردشواری است. به همین سبب روا نشناسان در حال حاضر تعامل این دو را مورد توجه قرار داده اند ورشد هوش را نتیجۀ تعامل این دو عامل یعنی وراثت و محیط می دانند. منظور از  تعامل آن است که وراثت برای حد اکثر رشد هوشی مرزی را تعیین می کند، مرزی که تنها در بهترین شرایط محیطی می توان به آن رسید. بنایر این می توان گفت هر اندازه که مرز تعیین شده توسط وراثت بالاتر باشد، تأثیر محیط بر رشد هوشی بیشتر خواهد بود. به عبارت دیگر کودکی که از نظر وراثت امکاناتبسیار محدودی دارد، حتی از بهترین شرایط محیطی هم نمی توان استفاده کند. برعکس کسی که از نظر وراثت از امکانات خوبی برخوردار است، چنانکه در شرایط محیطی نامناسب هم قرار گیرد تا اندازه ای می تواند هوش خود را پرورش دهد، هر چند ممکن است هوش خود را در فعالیتهای نامناسب جامعه به کار اندازد( شریفی،۱۳۸۷،ص۳۰-۳۱).

 ث) سایر عوامل زیستی: برخی از عوامل زیستی یا بیولوژیکی در هوش تأثیر دارند که درزیر به اختصار مورد بحث قرار می گیرند.

هورمونها: بعضی از هورمونها در فعالیتهای ذهنی نقش مهمی دارند. هورمون تیروکسین که از غده تیروئید ترشح می کند در فعال کردن کارکردهای ذهنی نقش اساسی دارد.اختلال در ترشح هورمونهای تعیین کنندۀ جنس در دورۀ رشد جنین، علاوه بر اینکه نامشخص شدن جنس کودک را پس تولد موجب می شود، ممکن است نفایص هوشی را نیز به وجود آورد.

آب هوا: عوامل حغرافیایی مانند آب و هوا نیز تا اندازه ای در هوش تأثیر می گذارند. کسانی که در مناطق گرمسیری پرورش می یابند به دلیل سطح پایین فعالیتهای ذهنی درمقایسه با افراد مناطق معتدل ممکن است از نظر هوش رشد کمتری داشته باشند. سطح پایین انگیزه برای فعالیتهای ذهنی برای رشد هوش امری اساسی است که درمناطق گرمسیری کمتر از مناطق معتدل است. علاوه بر این تغذیه نیز با وضعیت آب وهوا ارتباط دارد. از آنجا که سو تغذیه در مناطق گرمسیری بیش از مناطق معتدل است، همین عامل نیز ممکن است رشد هوش را کند کرده آن را به تعویق بیندازد.

تغذیه: بسیاری از پژوهشها نشان داده اند که تغذیۀ ناقص چه در دوره پیش از تولد و چه پس از آن در رشد هوش کودک تأثیر سوء برجای می گذارد. بر اسا س برخی پژوهشها، چنانچه کودکانی را که از تغذیۀ مطلوب برخوردار نبوده اند تحت رژیم غذایی مناسب قرار دهند، پس از مدتی هوشبهر آنان تا اندازه ای افزایش نشان می دهد( ایکن،۱۹۸۵).