مقاله رایگان درباره آداب و رسوم، نظام ارزش ها، تماشاگران

لابی وتشکیلات اداری 45
غرفه ها فروش محصولات فرهنگی و هنری 46
آمفی تئاتر 46
سالن انتظار 46
ورودی 47
گیشه 47
راهروهای سالن نمایش 47
صندلی تماشاگران 47
ورودی ها و خروجی های سالن 48
سرویس های بهداشتی 48
اتاق پروژکتور و ملحقات آن 48
پرده نمایش فیلم 49
کتابخانه 49
حفظ ایمنی 49
میزان فضاهای کتابخانه 50
ابعاد واستاندارد های پیشخوان و برگه دان 50
استانداردابعاد قفسه ها و عمق قفسه ها 50
طول قفسه ها 50
ارتفاع قفسه ها 51
استاندارد میزها 51
میز های 1 نفره 51
میزهای 2 نفره 51
میزهای طولانی 51
نور پردازی 51
روشنایی توصیه شده 52
آکوستیک 52
تهویه ی مطبوع 52
گالری ها 52
ساختار عمومی گالری ها 52
ترتیب قرار گیری اشیاء 53
نورپردازی گالری ها 53
الف) نور پردازی طبیعی (نور روز) 53
ب) نور پردازی جانبی(افقی) 54
ج) نور پردازی مصنوعی 54
حرکت و دسترسی گالری ها 54
تنظیم شرایط محیطی 54
تهویه ی مطبوع 55
آکوستیک 55
حریق 55
ساختار عمومی فضاهای نمایشی 55
نور پردازی صحنه 56
آکوستیک 56
ایمنی از حریق 56
کلاس های آموزشی 57
تجهیزات کلاس درس 57
محل کلاس 58
بار 58
نور 58
نسبت ابعاد 59
صدا 59
شکل 59
مرکز رایانه 60
نمازخانه 61
تریا و رستوران 61
پارکینگ ها 61
فضای سبز 62
فصل ششم: سیرتکوین ایده وروند طرح 63
تصویر ماهواره ای از شهر ایلام جهت معرفی بهتر 64
تصویر ماهواره ای از سایت 65
تحلیل سایت 65
ایده اصلی برای طراحی فرهنگسرا بر اساس تفکیک فضاها 66
روند تکوین حجم 67
دیاگرام ارتباطی فضاهای مختلف فرهنگسرا 68
پلان نهایی تایید شده به همراه محوطه اطراف 69
فصل هفتم: آلبوم نقشه ها وتصاویر مربوط 70
منابع و مأخذ 86
فصل اول
تعاریف وکلیات
فرهنگ چیست؟
در دانشنامه ویکیپیدیا فرهنگ اینگونه تعریف شده است:در یک نگاه فرهنگ را ادوارد تایلور (????-????)، مجموعه پیچیده‌ای از دانش‌ها، باورها، هنرها، قوانین، اخلاقیات، عادات و هرچه که فرد به عنوان عضوی از جامعه از جامعه‌ی خویش فرامی‌گیرد تعریف می‌کند.
هر منطقه از هرکشوری می‌تواند فرهنگی متفاوتی با دیگر مناطق آن کشور داشته باشد. فرهنگ به وسیله‌ی آموزش، به نسل بعدی منتقل می‌شود؛ در حالی که ژنتیک به وسیله‌ی وراثت منتقل می‌شود. ?
واژه ‌شناسی فرهنگ در زبان فارسی
فرهنگ فارسی معین واژه‌ی “فرهنگ” را مرکب از دو واژه‌ی “فر” و “هنگ” به معنای ادب، تربیت، دانش، علم، معرفت و آداب و رسوم تعریف کرده‌است.
واژه‌ی فرهنگ در پهلوی ساسانی به صورت “فره هنگ” آمده‌است که از دو جزء “فره” به معنای پیش و فرا؛ و “هنگ” به معنای کشیدن و راندن، ساخته شده‌است. در نتیجه “فرهنگ” به معنای پیش‌کشیدن و فراکشیدن است. به همین سبب است که در فارسی‌زبانان فرهنگ را سبب پیشرفت می‌دانند.
با مطالعه‌ی متن‌های باستانی ایران، درمی‌یابیم که واژه‌ی “فرهنگ” از دوره‌ی پارسی میانه است که وارد فرهنگ ایران می‌شود و پیش از آن کلمه‌ای که به معنای فرهنگ باشد در این زبان وجود نداشت. در این دوره در متن‌های پهلوی ساسانی، متن‌های سعدی، مانوی و … کلمه‌ی فرهنگ را می‌توان بازشناخت. در متن‌های پارسی میانه، همانند “خسرو و ریدگ”، “خویشکاری ریدگان” و “کارنامه‌ی اردشیر بابکان” کلمه‌ی فرهنگ به کار رفته‌است؛ همچنین در شاهنامه‌ی فردوسی، آثار سعدی و متن‌های دور بعد نیز بارها به این واژه برمی‌خوریم. در آثار این دوران، فرهنگ علاوه ‌بر دانش، شامل هنرهایی چون نقاشی و موسیقی یا سوارکاری و تیراندازی هم می‌شد. در گذشته اعتقاد فارسی‌زبانان بر این بود که تا بدون فرهنگ آدمی نمی‌تواند قدمی مثبت در زندگی بردارد. از همین روست که فردوسی فرهنگ را برتر از گوهر و نژاد می‌داند.
واژه‌ شناسی فرهنگ در زبان‌های اروپایی
نزد اروپاییان تعریف واژه‌ی فرهنگ پیشینه‌ای دراز دامن دارد. در ادبیات اروپایی نزدیک به دویست تعریف از فرهنگ می‌توان یافت که نشان از اهمیت فرهنگ در این جوامع دارد. آن‌ها فرهنگ را از دیدگاه‌های گوناگون، از جمله دیدگاه اجتماعی، دینی و حتی اقتصادی بررسی کرده‌اند و دریافته‌اند که فرهنگ بر تمام اجزاء زندگی آدمی تأثیرگذار است. برای مثال، در ???? آلفرد کلوبر (به انگلیسی: Alfred Kroeber) و کلاید کلاکهون (به انگلیسی: Clyde Kluckhohn) در کتاب خود به نام “فرهنگ: مروری انتقادی بر مفاهیم و تعاریف” (به انگلیسی: Culture: A Critical Review of Concepts and Definition) با گردآوری ??? تعریف از فرهنگ اظهار کردند که فرهنگ در اغلب موارد به سه برداشت عمده می‌انجامد:
1. برترین فضیلت در هنرهای زیبا و امور انسانی که همچنین به فرهنگ عالی شهرت دارد.
2. الگوی یکپارچه از دانش، عقاید و رفتار بشری که به گنجایش فکری و یادگیری اجتماعی نمادین بستگی دارد.
3. مجموعه‌ای از گرایش‌ها، ارزش‌ها، اهداف و اعمال مشترک که یک نهاد، سازمان و گروه را مشخص و تعریف می‌کند.
هنگامی که مفهوم “فرهنگ” برای نخستین‌بار در سده‌های هیجدهم و نوزدهم میلادی در اروپا به کار گرفته شد، بر فرایند کشت و زرع یا ترویج در کشاورزی و باغبانی دلالت داشت. چنان‌که واژه‌ی انگلیسی این مفهوم از واژه‌ی لاتین “کالتورا” (به لاتین: Cultura) از “کولر” (به لاتین: Colere) ریشه گرفته‌است که به معنای کشت، زراعت و ترویج است.
در آغاز سده‌ی نوزدهم میلادی این مفهوم بر بهبود یا پالایش و تهذیب نفس در افراد (به‌ویژه حین آموزش) استوار بود و سپس بر تأمین آرزوهای ملی یا ایده‌آل‌ها دلالت داشت. در نیمه‌ی سده‌ی نوزدهم میلادی برخی از دانشمندان واژه‌ی فرهنگ را برای ارجاع به ظرفیت جهان‌شمول بشری اطلاق کردند. ادوارد تایلر در سال ???? فرهنگ را با تمدن مقایسه کرد و آن دو را کلیتی درهم‌تنیده دانست که شامل دین، هنر، اخلاق و هرگونه توانایی است که آدمی می‌تواند به دست آورد. “کلاکر” نیز فرهنگ را در کل مفهومی وصف‌گرایانه به معنای گنجینه‌ای انباشته از آفریندهای بشر تلقی کرد.از این رو کتاب‌ها، نقاشی‌ها، بناها و نیز دانش هماهنگ‌کردن خود با محیط و همچنین آداب و فضیلت‌های اخلاقی و دستورهای شایست و ناشایست، همگی جزئی از فرهنگ به شمار می‌رود. “مایرس” نیز فرهنگ را آن چیزی دانست که از گذشته‌ی آدمی به جای مانده‌است و بر اکنون و آینده‌ی او تأثیر می‌گذارد.
در سده‌ی بیستم میلادی “فرهنگ” به عنوان یک مفهوم محوری و کلیدی در انسان‌شناسی به کار رفت که همه‌ی پدیده‌های انسانی را دربر می‌گرفت و صرفاً نتیجه‌ی امور ژنتیکی به حساب نمی‌آمد. اصطلاح “فرهنگ” به‌ویژه در انسان‌شناسی آمریکایی دارای دو معنی بود:
1. ظرفیت و گنجایش تکامل‌یافته‌ی بشر برای دسته‌بندی و بیان تجربیات به واسطه‌ی نمادها و کنش پندارمآبانه و نوآورانه.
2. راه‌های مشخصی که مردم براساس آن در نقاط مختلف جهان زیسته و تجربیات خود را به شیوه‌های گوناگون بیان می‌کنند و به شکلی خلاقانه دست به کنش می‌زنند. پس از جنگ جهانی دوم این اصطلاح اگرچه با معانی مختلف از اهمیت بیشتری در دیگر رشته‌ها و حوزه‌های علمی مثل جامعه شناسی، مطالعات فرهنگی، روان‌شناسی سازمانی و علوم مدیریتی برخوردار شد.
پرفسور آیت الله مصباح یزدی در کتاب مشکات هدایت در توضیح فرهنگ می نویسند: جامعه شناسان برای واژه ی “فرهنگ” حدود پانصد معنا ذکرکرده اند که پرداختن به تک تک آنها و بررسی نقاط قوّت و ضعف هر یک از آن معانی و مقایسه ی آن با دین بسی دشوار خواهد بود. ما در اینجا سه گونه تعریف- که هر یک از این گونه ها شامل تعداد زیادی از تعاریف می شودرا پیش می کشیم، سپس رابطه ی دین با هر یک را بررسی خواهیم کرد.
در برخی تعاریف، فرهنگ دربرگیرنده ی اعتقادات، ارزشها و اخلاق و رفتارهای متأثر از این سه، و همچنین آداب و رسوم و عرف یک جامعه معین تعریف می شود. در گونه ای دیگر از تعاریف، آداب و رسوم شالوده اصلی فرهنگ تلقی می شود و صرفاً ظواهر رفتارها، بدون در نظر گرفتن پایه های اعتقادی آن، به عنوان فرهنگ یک جامعه معرفی می گردد.
و بالاخره در پاره ای دیگر از تعاریف، فرهنگ به عنوان “عاملی که به زندگی انسان معنا و جهت می دهد” شناخته می شود.
تعریف هنجاری از فرهنگ
اصطلاح کلی برای راه و رسم های همگانی و پذیرفته شده اندیشه و عمل فرهنگ می باشد این اصطلاح تمامی راه و روش های قومی را که مردم در زندگی گروهی پرورانده اند ، شامل می شود . افزون بر این فرهنگ از گذشته به ما می رسد .
لینتون ????
فرهنگ یک جامعه راه و رسم زندگی اعضاء آن است همچنین گمان ها و عاداتی است که می آموزند و در آنها با یکدیگر شریکند و از نسلی به نسلی منتقل می شود .
کلاکن – ????
یک فرهنگ اشاراتی است به راه و روش مشخص یک گروه از انسانها ، یا طرح کامل زندگی آنان .
سوروکین ????
جنبه فرهنگی جهان سوپر ارگانیک شامل معناها ، ارزشها ، هنجارهاست که واکنش ها و روابط شان ، گروه ها همبسته و ناهمبسته ای است که در رفتارهای آشکار و دیگر امور آشکارگری در جهان فرهنگی اجتماعی پدیدار عینیت می یابد .
فورد
فرهنگ عبارت از راه های ارتباطی برای حل مسائل است و ترکیبی است از پاسخ های پذیرفته شده ای که درست از کار در آمده اند . فرهنگ عبارت از راه حل های آموخته است .
استیو وارد ????
فرهنگ در کل به معنای شیوه های آموخته رفتار است که به صورت اجتماعی از نسلی به نسلی دیگر در درون جامعه ای خاص شکل می گیرد .
یانگ ????
صورت رفتار عادی مشترک در یک گروه یا جامعه فرهنگ است که از عوامل مادی و معنوی ساخته شده است
اسکود
فرهنگ عبارت است از همه ایده های آفریده آدمیان که از طریق جامعه به ذهن فرد وارد شده و او از آن آگاه است .
فورد ????
فرهنگ شامل همه شیوه های اندیشه و رفتار است ، که از طریق کنش و واکنش های ارتباطی و به شکل نمادین نه وراثتی است دست به دست به نسلهای بعدی می رسد .
کلیفورد گیرتز
انسان موجودی است که در تورهایی از جنس معنا که خود می بافد گرفتار می شود . فرهنگ یکی از این تورهاست ، لذا نباید آن را به عنوان یک علم تجربی که به دنبال قوانین است تجزیه و تحلیل کرد ، بلکه باید به دنبال تبیین معنا و مفهوم آن بود .
ساختمان فرهنگی
مردم شناسان امریکایی معتقدند که ساختمان فرهنگی یک جامعه، بر سه پایه استوار است
1. پرورش نخستین(دوران کودکی)
2. رایط اجتماعی و اقتصادی
3. ترکیب جمعیت
این سه پایه روی هم زیربنای “شخصیت اساسی” یا “فرهنگ یک جامعه” را می سازند و روبنای این ساختمان را: آرمانشناسی(ایدئولوژی)، افسانه ها یا میث ها و نهادهای اجتماعی تشکیل می دهند که شخصیت اساسی بین روبنا و زیر بنا قرار گرفته است.
ایدئولوژی و فرهنگ
با اینکه ایدئولوژی از عوامل روبناست برخی آن را اساسی ترین عامل فرهنگ دانسته اند و آن را چنین تعریف کرده اند:” ایدئولوژی عبارتست از نظام عقاید سازمان یافته ای که از نظام ارزش ها تاثیر می پذیرد و به تفسیر و توجیه یک گروه پرداخته است و برای سیر تاریخی آن گروه جهت مشخص معین می کند.” و می گویند هر جامعه ای در ایدئولوژی خود خلاصه و تعریف می شود.
و فرهنگ تمدنیست است خاص یک مردم یا یک ملت که هیچ مردم و ملت دیگری در آن شرکت ندارد. مهر این ملت به روشی پاک نشدنی به روی این فرهنگ خورده است. و می توان گفت فرهنگ بسوی ویژگی میل می کند و تمدن بسوی کلیت.
فرهنگسرا چیست
فرهنگسرا ساختمانی است که در آن یک یا چند نهاد فرهنگی فعالیت دارند فرهنگسراها معمولاً شرایطی برای آموزش امور گوناگون فرهنگی و اجتماعی و همچنین آموزش پیشه‌ها و هنرهای گوناگون مانند نگارگری، کوزه‌گری، دوزندگی و جز اینها فراهم می‌گردد. برخی از فرهنگسراها کتابخانه و انتشارات ویژه خود را نیز دارا هستند. در ایران تا

مطلب مرتبط با این موضوع :  مقاله با موضوعسلسله مراتب، رفتار کارکنان، جبران خسارت

دیدگاهتان را بنویسید