پایان نامه ارشد درباره کلسترول، HDL، می‌شوند.

با زنجیره طولانی‌تر(12 ‹ کربن) به تری گلیسیریدها متصل می‌شوند و با 48- apoB، استرهای کلستریل، استرهای رتینیل، فسفولیپیدها، و کلسترول در یک مجموعه قرار گرفته و شیلومیکرون را ایجاد می‌کنند. شیلومیکرون‌های تولید شده، درون مجرای لنف روده‌ای ترشح شده و از طریق قنات صدری مستقیماً وارد گردش خون سیستمیک می‌شوند، که در آنجا قبل از رسیدن به کبد، توسط بافتهای محیطی‌، به طور گسترده پردازش می‌شوند. ذرات فوق با لیپوپروتئین لیپاز(LPL)، که متصل به پروتئوگلیکانهایی است که در سطوح اندوتلیالی مویرگهای بافت چربی،قلب، و عضلات اسکلتی قرار دارند، روبرو می‌شوند. تری گلیسیریدهای شیلومیکرونها بوسیله LPL هیدولیز شده، و اسیدهای چرب آزاد می‌شود.(9)
ApoC-II که ازHDL به شیلومیکرونهای در حال گردش منتقل شده است، در این واکنش برای LPL به عنوان کوفاکتور عمل می‌کند. اسیدهای چرب آزاد شده بوسیله میوسیتها یا آدیپوسیتهای مجاور برداشت شده، جهت تولید انرژی کسیده شده یا محدداً استریفیه شده و به صورت تری‌گلیسیرید ذخیره می‌شوند. برخی از اسیدهای چرب آزاد قبل ا ز ورد به سلول به آلبومین متصل می‌گردند و به سایر بافتها(خصوصاً کبد) منتقل می‌شوند. ذرات به درون HDL منتقل شده و آنچه به جای می‌ماند، ‌باقی‌مانده شیلومیکرونها نام دارد. ذارات باقی‌مانده به سرعت بوسیله کبد و در طی یک فرایندی که به apoe به عنوان لیگاند برای رسپتورهای کبد نیاز دارد، از گردش خون برداشت می‌شوند. در نتیجه شیلومیکرونها(به تعداد کم، اگر وجود داشته باشد) بعد از 12 ساعت ناشتایی در خون وجود خواهند داشت،‌به جز در افرادی که در متابولیسم شیلومیکرونها اختلال دارند.(9)
مسیر اندوژن متابولیسم لیپوپروتئین به ترشح کبدی لیپوپروتئینهای مشمول apo-B و متابولیسم آنها اطلاق می‌شود(شکل 2-350). ذرات VLDL از لحاظ ترکیب پروتئین به شیلومیکرونها شباهت دارند اما به جای apoB-48 حاوی apoB-100 هستند و نسبت کلسترول به تری‌گلیسیرید بالاتری دارند(تقریباً mg1 کلسترول به آزادی هر5mg تری‌گلیسیرید). تری‌گلیسیریدهای VLDL عمدتاً در کبد از استریفیه شدن اسیدهای چرب با زنجیره‌های بلند بوجود می‌آیند. بسته‌بندی تری‌گلیسیریدهای کبدی با سایر اجزای اصلی ذرات VLDL(apoB-100، استرهای کلستریل، فسفولیپیدها، و ویتامین E) به عمل آنزیم میکروزمال پروتئین انتقال دهنده تری‌گلیسرید(MTP) نیاز دارد. بعد از ترشح به داخل پلاسما، VLDL به کپی‌های متعدد از apoE و آپولیپوپروتئین‌های سری C حاصل از انتقال از HDL نیازمند است. همراه با شیلومیکرونها،‌تری‌گلیسیریدهای VLDL، بمخصوص در عضله و بافت چربی، توسط IPL هیدرولیز می‌شوند. وقتی که باقیمانده‌های VLDL از LPL جدا می‌شوند، به IDL که مقادیر مشابهی از کلسترول و تری‌گلیسرید را دارد، تبدیل می‌شوند. کبد تقریباً %60-40 از بقایای LDL را از طریق اندوسیتوز وابسته به گیرنده LDL و با اتصال به apoE از بدن خارج می‌کند. باقی‌مانده LDL بوسیله لیپاز کبدی(HL) مجدداً به LDL تبدیل می‌شود. در طی این روند، بیشتر تری‌گلیسیرید موجود در ذرات، هیدرولیز می‌شود و کلیه آپولیپوپروتئینها به جزapoB-100 به سایر لیپوپروتئینها منتقل می‌گردد. کلسترول موجود در LDL بیش از نصفی از کلسترول پلاسما را در بیشتر افراد تشکیل می‌دهد. تقریباً %70 از LDL های در حال گردش در کبد توسط اندوسیتوز وابسته به گیرنده LDL پاکسازی می‌شوند. لیپوپروتئین(a) {(a) PL} لیپوپروتئینی است که در ترکیب لیپیدها و پروتئین مشابه LDL می‌باشد ولی یک پروتئین اضافی دیگر موسوم به آپولیپوپروتئین(a)](a) apo [هم دارد. (a) Apo در کبد ساخته می‌شود و بوسیله اتصال دی سولفید به apoB-100 متصل می‌گردد. مکان اصلی کلیرانس(a) Lpo کبد است، اما هنوز مسیر برداشت و جذب آن ناشناخته است.(1)
تمام سلول‌های هسته‌دار، کلسترول می‌سازند، اما فقط هپاتوسیتها و سلولهای روده‌ای هستند که می‌توانند به طور مؤثر کلسترول را به درون صفرا یا روده دفع کنند. در کبد کلسترول مستقیماً‌و یا بعد از تبدیل به اسیدهای صفراوی به داخل صفرا دفع می‌شود. کلسترول در سلولهای محیطی از غشای پلاسمایی سلولهای محیطی به درون کبد و روده توسط فرآیندی به نام”انتقال معکوس کلسترول” منتقل می‌شود که این فرآیند توسطHDL تسهیل می‌یابد. ذرات HDL، به وسیله روده باریک و کبد ساخته می‌شوند. استریفیه را از همان محلی که تولید شده(روده و کبد) را از طریق انتشار به خارج به دست می‌آورد، این فرآیند(انتشار به خارج) توسط پروتئین غشایی کاست(cassette) A1 متصل شونده به ATP(ABCA1) انجام می‌شود. این فرآیند باعث تولید ذرات HDL ایی می‌شود که بعداً مقادیر اضافی کلسترول غیر استریفیه را از محیط می‌گیرد. درون ذره HDL است، استریفیه می‌شود، و مقدار بیشتری از استرکلستریل آب‌گیز به داخل هسته ذره HDL جابجا می‌شود. هنگامی که HDL مقدار بیشتری استرکلستریل کسب می‌کند، کروی می‌شودف و طی فرآیند لیپولیز، آپولیپوپروتئین اضافی و لیپیدها به درون ذراتی که در سطح شیلومیکرونه و VLDL ها هستند، وارد می‌شوند.(4 )
کلسترول HDL به طور مستقیم و هم از راههای غیر مستقیم لیپوپروتئین‌های حاوی apoB جهت تبادل تری‌گلیسرید توسط پروتئین ناقل کلستریل استر(CETP) انتقال می‌یابد. سپس استرهای کلستریل از طریق اندوسیتوز وابسته به گیرنده LDL از گردش خون خارج می‌شوند. کلسترول HDL می‌تواند به طور مستقیم توسط هپاتوسیتها و بوسیله یک گیرنده کلاس BI(SR-BI) که یک گیرنده سطح سلولی است، برداشت شود. این گیرنده سطح سلولی، بطور انتخابی لیپیدها را به سلولهای منتقل می‌کند.(9)
ذرات HDL در داخل اجزای پلاسما به شدت نوسازی می‌شوند، که این کار از طریق تعدادی از پروتئین‌های ناقل لیپید و لیپازها صورت می‌گیرید. فسفولیپدی که ناقل پروتئین است، نقش انتقال فسفو لیپیدها از سایر لیپوپروتئین‌ها، به درون HDL، را دارد. بعد از تبادل لیپید با واسطه CETP، HDL غنی از تری‌گلیسیریدها پیش‌ساز مناسبتری برای HL(که تری‌گلیسیریدها و فسفولیپیدها را هیدرولیز می‌کند و ذرات HDL کوچکتری می‌سازد) می‌شود. یک آنزیم مربوط دیگر به نام لیپاز اندوتلیال فسفولیپیدهای HDL را هیدرولیز می‌کند و ذرات HDL کوچکتری را که سریعاً کاتابولیزه می‌شوند، ایجاد می‌کند. نوسازی HDL، متابولیسم، عملکرد، و غلظت پلاسمایی HDL را تحت تأثیر قرار می‌دهد.(9)
فردریکسون و لووی، هایپرلیپوپروتروتئینمی‌ها را بر اساس نوع ذرات لیپوپروتئینی که در خون تجمع می‌یابند(تیپ I الی V) طبقه بندی کرده‌اند. (1)
تغییرات قابل توجه در سطوح پلاسمایی لیپوپروتئنینها در انواعی از بیماری‌ها دیده می‌شوند. این که علل ثانویه هیپرلیپیدمی‌ها را قبل از شروع درمان کاهنده چربی رد کنیم، بسیار حیاتی است.(1)
هیپوتیروئیدی با سطوح پلاسمایی بالای LDL-C که ناشی از کاهش اولیه در عملکرد گیرنده کبدی LDL و تأخیر در پاکسازی LDL است، مشخص می‌شود. برعکس، سطوح پلاسمایی LDL-C اغلب در بیماران هاپیرتیروئید کاهش می‌یابد. بیماران هیپوتیروئید ممکن است سطوح افزایش یافته IDL در گردش داشته باشد، و برخی از بیماران مبتلا به هیپوتیروئیدی هیپرتری گلیسیریدمی خفیفی نیز دارند. چون هیپوتیروئیدی را به راحتی می‌توان تشخیص داد، تمامی بیماران دارای سطوح پلاسمایی LDL-C بالا یا IDL بالا باید از لحاظ هیپوتیروئیدی غربالگری شوند. درمان جایگزین هورمونهای تیروئیدی معمولاً هیپر کلسترولمی را بهبود می‌بخشد؛ در غیر این صورت، احتمالاً بیمار دچار اختلال لیپوپروتئین اولیه است و ممکن است درمان دارویی کاهنده ضروریت یابد.(1)
راهکارهای غربالگری و درمان اختلالات لیپیدی، توسط یک هیئت مجرب درمان بالغین(ATP) که توسط برنامه ملی آموزش کلسترول(NCEP) مؤسسه ملی قلب، ریه و خون گرد آمدند، فراهم شده است. راهکار توصیه کرده است که کلیه بالغین بالای 20 سال، سطوح کلسترول، تری‌گلسیرید، LDL-C و HDL-C خود را بعد از 12 ساعت ناشتایی شبانه اندازه‌گیری کنند. در بیشتر آزمایشگاه‌های بالینی، مقدار تام کلسترول و تری‌گلسیریدها در پلاسما با روش آنزیمی اندازاه‌گیری شده، و سپس کلسترول شناور بر سطح، بعد از رسوب لیپوپروتئینهای حاوی apoB به منظور اندازه‌گیری HDL-C، اندازه‌گیری می‌شود. LDL-C با استفاده از معادله زیر تخمین‌زده می‌شود:
HDLC – () – کلسترول تام = LDL-CSSSS
(VLDL-C با تقسیم کردن تری‌گلیسیرید پلاسما به 5 بدست می‌آید، که حاکی از نسبت کلسترول به تری‌‌گلیسیرید در ذرات VLDL است.) اگر نتایج تست از پلاسمای ناشتا بدست آمده و اگر سطح تری گلیسیرید بیشتر از mg/Dl 300 باشد، این فرمول از نظر منطقی دقیق است؛ طبق قرار داد اگر سطح تری‌گلیسیریدها بیشتر از mg/Dl 400 باشد، نمی‌توان از آن استفاده کرد. تعیین دقیق سطوح LDL-C در بیماران با سطح تری‌گلیسیرید بیشتر از mg/Dl 300 نیازمند روشهای اولتر سانتویفوژو یا دیگر روشهای ارزیابی مستقیم LDL-C می‌باشد. ارزیابی‌های بیشتر و درمان عمدتاً براساس سطح پلاسمایی LDL-C و تعیین تمام خطرات قلبی- عروقی است.(1)
اولین مرحله حیاتی کنترل اختلالات لیپیدی تعیین کلاس یا کلاس‌های دسته‌بندی لیپوپروتئینها در بیمار است که افزایش یا کاهش یافته می‌باشد. طبقه‌بندی فردریسکون در مورد هایپر لیپوپروتئینی گرچه امروزه نسبت به قبل کمتر استفاده می‌شود، اما می‌تواند مفید واقع شود. هنگامی که هیپرلیپیدمی به درستی طبقه‌بندی می‌شود، دلایل ثانویه نیز به طور شایعی منجربه هایپر لیپید می‌یابد بررسی و رد شوند گرچه تعداد زیادی از بیماران هیپرلیپیدمی، برای بیماریشان دلایل اولیه یا ژنتیکی دارند، اما فاکتورهای ثانویه نیز به طور شایعی منجربه هایپرلیپید می‌شوند. در تمام بیماران با سطح تری‌گلیسرید افزایش یافته در همان بررسی ابتدایی، سطح گلوکز ناشتا باید اندازه‌گیری شود. سندرم نفروتیک و نارسایی کلیوی مزمن باید توسط سنجش پروتئین ادرار و کراتینین سرم رد شوند. آزمایشهای عملکرد کبد باید به منظور رد هپاتیت و کلستاز انجام شوند. هایپوتیروئیدی باید توسط اندازه‌گیری TSH رد شود. بیماران مبتلا به هایپرلیپیدمی(مخصوصاً هایپرتری گلیسریدمی) که الکن مصرف می‌کنند و چاق هستند را باید تشویق کرد تا مصرف الکن را کاهش دهند. سبک زندگی خانه‌نشینی، چاقی، و سیگار کشیدن، همه با سطح پائین HDL همراه هستند و باید بیماران درباره این موضوعات مشاوره شوند. زمانی که دلایل ثانویه افزایش لیپوپروتئین رد شدند، از آنجایی که اتیولوژی زمینه‌ای اثر قابل توجهی بر افزایش احتمال خطر CHD، پاسخ به درمان دارویی، و مدیریت درمان دیگر اعضای خانواده دارد، تلاش به منظور تشخیص صحیح نیازمند آنالیز لیپیدی در اعضای خانواده است.(1)
اگر سطح تری‌گلیسرید ناشتا بیشتر از mg/Dl 100 باشد تقریباً همیشه بیمار مبتلا به شیلومیکرونمی است و یا هیپر لیپوپروتئینمی تیپ او v دارد نسبت تری‌گلیسرید پلاسما به کلسترول کمک می کند که این دو احتمال از هم افتراق داده شوند و این نسبت در هایپرلیپوپروتئینمی تیپ I بیشتر از تیپ از تیپV است. اگر بیمار مبتلا به هایپرلیپوپروتئینمی تیپ I است، سنجش لیپولیتیکی خون هپارینه، برای تشخیص اینکه آیا بیمار کمبود LPL یا apoC-II دارد، لازم است. در افراد بالغ، تیپ V نسبت به شیلومیکرونمی، شکل شایع‌تری است. اغلب، درمان فاکتورهای ثانویه هایپرلیپیدمی(رژیم غذایی، چاقی، عدم تحمل گلوگز، مصرف الکن، و درمان با استروژن) الگوی تیپ IV تبدیل می‌کند، بدین ترتیب خطر ایجاد پانکراتیت حاد کاهش می‌یابد. (1)
اگر سطح LDL-C بسیار بالا باشد(بیشتر از صدک 95ام)، به احتمال زیاد بیمار فرم ژنتیکی هایپرلیپیدمی را دارد. وجود هایپر کلسترولمی شدید، گزانتوم‌های تاندونی،

مطلب مرتبط با این موضوع :  مقاله رایگان درموردسلسله مراتب

دیدگاهتان را بنویسید