منبع پایان نامه درباره دفاع مقدس، عناصر داستان، داستان جنگ

با بررسی اجمالی داستان های جنگی غربی مشخص می شود که اغلب آثار ماندگار، سال ها پس از وقوع جنگ نوشته شدند، اصولاً پرداختن به یک مضمون یا رویداد تازه نیازمند صبوری و گذشت زمان است تا نویسنده پس از فاصله گرفتن از آن حادثه بزرگ، مسائل و ایده های بدست آمده را بهتر ارزیابی و تدوین کند.
در قیاس داستان دفاع مقدس و داستان جنگ در غرب باید به این مسئله مهم توجه داشت که در غرب هستند نویسندگان بی شماری که در نقش تئوریسین عمل می کنند آن ها به اندازه ای به مسائل جنگ، سیاست های بین المللی و حتی دنیای روانشناسی، علوم اجتماعی و … آگاه هستند که به تدریج به نظریه پردازان جنگی و سیاسی مبدل گشته اند، برخی از آن ها حتی قادر بودند جنگ هایی که سال ها بعد به وقوع می پیوست را پیشگویی کنند به طور مثال دولت آمریکا برای مقابله با ژاپن در جنگ جهانی دوم از تعداد بی شماری نویسنده داستان جنگ چون جورج اسمیت، مورای لینستر، ال ران هوبارد، فیلیتچر پرات استفاده کردند.
ادبیات داستانی و آزاد اندیشی ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند و ضرورت وجود آزاد اندیشی در ادبیات و هنر به شدت احساس می شود در واقع حیات ادبیات و هنر به نوعی به آزاد اندیشی بستگی دارد، ضرورت درک این مسئله برای داستان نویسان دفاع مقدس مانند ضرورت ماده حیاتی آب است برای انسان.
1-2-25- طنز در ادبیات دفاع مقدس
طنز در ادبیات جنگ مقوله ای پارادکسیکال یا متناقض نما نبوده و چنین نیست که بپنداریم وصله ناچسبی بر این گونه ادبی است حتی برعکس می تواند عنصری ضروری تلقی شود به ویژه اگر جنگ دارای مضمونی آزادی بخش و با هدف پایداری در برابر متجاوز باشد زیرا چنان که گفته شد یکی از اصلی ترین کارکردهای طنز نقش انتقادی و اصلاحی آن است که به طور طبیعی با مضمون ادبیات پایداری هم سویی دارد.
در این جاست که سرخوشی ناشی از طنز با لودگی های هجوآمیز و هزل آلود مرز بندی مشخصی پیدا می کند و طنز پردازی تنها ماهیت سرگرم کنندگی پیدا نمی کند بلکه در قالبی لطیف و نشاط بخش کارکردی انتقادی و اصلاحی پیدا می کند.
1-2-26- طنز و تقدس
تلاش ها و از جان گذشتگی هایی که در روند جنگ تحمیلی شاهد آن بودیم، در تلقی عمومی از جنگ حتی نوع نامگذاری آن نقشی تعیین کننده داشت به گونه ای که عبارت دفاع مقدس به تدریج جای خود را در ادبیات جنگ باز کرد، از دیدگاه آنان که اخلاص ها و ایثارهای زرمندگان را دیده بودند این عبارت تنها یک لفاظی به شمار نمی رفت بلکه ترجمانی ارزش مدارانه از جان فشانی های مردم در طول هشت سال پایداری و استقامت بود اما از آن جا که واژگان همواره بار معنایی خود را به روابط انسانی و اجتماعی منتقل می کنند و حتی نوع نگرش را جهت می دهند، عبارت دفاع مقدس نیز از چنین قاعده ای برکنار نماند و به تدریج وجوه زمینی جنگ هشت ساله را کم رنگ تر و در عوض به آسمان نزدیک تر کرد.
ساختار طنز این توانایی را دارد که با نقب زدن به درون انسان این سایه روشن را برای مخاطب ترسیم و مهم تر از آن، درونی و باورپذیر کند بی آن که در دام بیان شعاری و مبالغه آمیز گرفتار شود طرح این سایه روشن برای مخاطب عام این پیام را در برخواهد داشت که رزمندگان کسانی از جنس همین آدم های کوچه و بازار و درگیر همین سایه روشن ها بوده اند، بنابراین راه تعالی و رشد برای همگان باز است و این گونه نیست که تنها انسان های خاصی به این امکان دسترسی داشته باشند به عبارت ساده تر طنز این امکان را دارد که فضای جنگ را برای مخاطب خودمانی و صمیمی جلوه دهد به ویژه برای مخاطبی که زمینه های ذهنی متفاوتی دارد. یکی از آسیب های جدی در ادبیات جنگ این بوده که مخاطب در نگاه نویسنده فردی جانبدار و همراه تلقی می شده که تنها قرار است با او به یک نوع گفت و گوی هم دلانه بپردازد در حالی که نگاه به بخش عظیمی از مخاطبان نشان می دهد که این تلقی با واقعیت هم سو نیست، نویسندگان دفاع مقدس چاره ای ندارند جز این که مخاطب را بسیار سختگیر و دشوار پسند تلقی کنند واین که افق نگاهش با نسل جنگ متفاوت است، در آن صورت نقش موثر و تعیین کننده ژانرها و گونه هایی چون طنز را به خوبی درخواهیم یافت، خطاست اگر تصور کنیم قبل از آن که مخاطب امروزی فضای زندگی رزمندگان را جذاب ببیند، بتوان برای او از تقدس دفاع مردم حرف زد، باور کردن تقدس دفاع زمانی شکل می گیرد که مخاطب با تار و پود روابط آن درگیر شود، از فراز و فرودهای آن عبور کند تا آن گاه قدسی بودن ایثار و از خودگذشتگی رزمندگان را درک نماید زیرا تقدس امری محسوس نیست که با حواس پنجگانه در همان نگاه اول قابل دریافت باشد، بلکه دریافتی انتزاعی است که نیاز به یک رشته مقدمات دارد و همانند تمامی باورها در طول زمان شکل می گیرد.
1-2-27- آسیب شناسی ادبیات جنگ و دفاع مقدس
تقسیم بندی معیوب در ادبیات دفاع مقدس زمینه را برای بزرگ ترین انحراف در ادبیات داستانی پس از انقلاب صورت داد و اندک اندک آن را به بن مایه های ادبیات غرب که در آن مرزهای ایدئولوژیک سهمی در ماهیت ادبیات ندارند نزدیک کرد و نتیجه آن شد که بخشی از تئوری پردازی ادبیات انقلاب به سمت ایدئولوژی زدایی پیش رفت. شکاف میان ادبیاتی که پس از انقلاب ظهور کرد با آن چه پیش از انقلاب توسط پیش گامان ادبیات داستانی ترجمه و تالیف شده بود و در دهه های بعد در ق الب ادبیات سورئال، ناتورئال و فرمالیسم ادبی دنبال شد قابل توجه است بنابراین، ماهیت ویژه ادبیات پس از انقلاب و فاصله ی آن با گذشته خود هم فرصت و هم تهدیدی برای ادبیات به شمار می رفت، در حقیقت می توان گفت میزان غافلگیری ادبیات داستانی به ظهور ادبیات پس از انقلاب، بیش از غافلگیری اجتماعی رخ داده توسط انقلاب بود زیرا نیروهای انقلابی با همان اندیشه ای که به قیام برخاسته بودند و با همان مبانی ای که درباره آن سال ها تامل شده بود به دوران پس ازانقلاب وارد شدند، اما در ادبیات داستانی با نوعی زایش نویسنده مواجه بودیم، پیشینه و درک روشنی از داستان نویسی دینی با کارکردهای اجتماعی پیش از انقلاب وجود نداشت و تنها نمونه های اندکی از داستان های بلند و کوتاه عموماً با موضوعات تاریخی توسط یکی دو چهره ی ادبی تولید شده بود اما این نمونه های اندک نه از سوی نویسندگان آن ها به عنوان ادبیات داستانی نوین دینی معاصر تلقی می شد و نه در حوزه داستان نویسی حرفه ای جایگاهی در خور کسب کرده بود. تفاوت ادبیات داستانی با رخدادهای اجتماعی آن است که اساساً ادبیات داستانی متعهد پیش از انقلاب نه سابقه آفرینشی قابل توجه داشت و نه هنرمندان شناخته شده ای، بلکه انقلاب هنرمند و هنر دینی را به یکباره پدید آورد.
پس از این دوره، داستان نویسان شناخته شده ی پیش از انقلاب (نسل اول داستان نویسان) در سکوتی معنادار، اساساً وارد دایره ی آفرینش گری در جهت اهداف و آرمان های انقلاب نشدند.
آن چه فرصتی برای ادبیات انقلاب فرض می شد خروج قهری نویسندگان پیش از انقلاب و درون نویسی آن ها بود، درون نویسی در ساحت ادبیات داستانی از خصوصیات و شاخص های مهم این دوران است.
این خصوصیت به عنوان امری قاعده ساز در دهه نخست پس از انقلاب به شدت بر ادبیات داستانی ماتاثیر گذار بود، خلاقیت به خرج داد و بیرون از قواعد مرسوم مکاتب ادبی به خلاقیت پرداخت.
براساس فرضیه درونی نویسی، با پایان یافتن جنگ، فضای جنگ و جهاد نیز تغییر یافت و کشور وارد فضای سازندگی، رشد و توسعه اقتصادی شد، چنین فضای جدیدی مقتضیات خاص خود را در جامعه ایجاد کرد و نویسنده از درونی می نوشت که این مقتضیات را برآورده ساخته، منعکس کند.
ظهور گونه هایی چون ادبیات سیاه جنگ و بازگشت صوری و محتوایی رویکرد غرب گرایانه در ادبیات داستانی معاصر ایران از تبعات این تحول است، هر تحقیق یا پژوهشی در زمینه ادبیات داستانی معاصر نیازمند به اصل ثابتی برای اثبات فرضیه خود است، این اصل ثابت که بن مایه ی هر تحلیلی درباره ادبیات بعد از انقلاب است، بر چند رکن بنا شده است: 1- ادبیات داستانی پس از انقلاب، دوره جدیدی را رقم زد. 2- دوره جدید، تفاوت ماهوی با دوره گذشته دارد.
اقرار به آغاز دوره جدید کمابیش در تحقیقات ادبیات داستانی معاصر از سوی طیف های مختلف فکری به چشم می خورد اما ویژگی های ماهوی این دوره همچنان بخش معقول تحقیقات ادبی است، کدام یک از ارکان و شاخصه های ادبی این دوره را می توان به عنوان عنصری ماهوی و اصیل برای ادبیات تصور کرد؟
اگر نویسندگانی که زاییده ی جریان انقلاب بودند محور این تحول قرار گیرند در هر دوره ای معیار ادبیات خواهند بود در نتیجه، معیارهای ادبی جای خود را به نقد و تحلیل شخصیت خواهند داد، از سوی دیگر نویسندگان این نسل سیره اعتقادی و سلایق ادبی و احدی را دنبال نکرده اند، از این رو چگونه می توان مسیر انقلاب را از میان سلایق و افکار مختلف و بلکه معارض تشخیص داد؟ چنین روشی با وجود غیر ادبی بودن و معضلات دیگر هم اکنون کاربردی قابل توجه در میان اهالی ادبیات یافته است، تقسیم بندی نویسندگان جبهه ی انقلاب، دفاع مقدس، نویسندگان روشنفکر و شبه روشنفکر بر همین اساس شکل گرفته است، این تقسیم بندی ریشه در عنصر شخصیت و اختصاص ادبیات پس از انقلاب در آن دارد، شاخصه ای که شاید در سال های پس از انقلاب شاخصه ای کمابیش دقیق در تقسیم بندی ادبیات انقلاب و متعهد با دیگر شیوه های ادبی به دست می داد، زیرا در آن زمان پیش از این که ادبیات انقلاب با شاخصه هایش شناخته شود این نویسندگان انقلابی بودند که به آن هویت می بخشیدند، پس از گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب، نویسندگان انقلابی معیار مبهمی در تقسیم بندی ادبیات است، بلکه ادبیات به چنین تقسیم بندی احتیاج ندارد و این تقسیم بندی در گشودن معضلات ادبی از کار آمدی و دقت علمی لازم برخوردار نیست نویسندگانی که خود جزو نویسندگان نسل اول ادبیات جنگ تلقی می شده اند و کارنامه ی درخشانی در آفرینش ادبی ندارد اکنون، در نقطه مقابل دیدگاه آن روزشان قرار دارند، این در حالی است که عموماً در تقسیم بندی ادبیات داستانی براساس نویسندگان، این سابقه درخشان مدخلیت پیدا می کند و مرزهای تقسیم را در هم می ریزد به نظر می رسد موضوع نیز نمی تواند محور این تحول فرض شود، اصطلاح موضوع به اندازه ی کافی مجمل و نارساست که نمی تواند مبنایی بر تحلیل ادبی باشد، رجوع به اصطلاح نامه ها و کتاب های آموزشی داستان نویسی روشن خواهد کرد، اصطلاح موضوع در ادبیات داستانی، اصطلاحی مبهم و اختلافی است که پیوستگی روشنی با دیگر عناصر داستانی ندارد بنابراین نمی تواند محوری برای تحلیل دیگر عناصر داستانی قرار گیرد و الگویی داستانی را ترسیم کند، شیوه های متداول تقسیم بندی ادبیات داستانی معاصر تا حدود زیادی به سمت تقسیم بندی موضوعی رفته اند، رواج نام گذاری بر گونه های ادبی براساس موضوع، راه اندا زی جشنواره های متعدد موضوعی، نقد موضوعی و حمایت و سیاست گذاری موضوعی گویای اهمیت یافتن این گونه از تقسیم بندی در ساحت ادبیات داستانی معاصر است.
تقسیم بندی موضوعی به خصوص در دو دهه اخیر نشان داده اند از جامعیت و مانعیت لازم برخوردار نیستند و ادبیات انقلاب و دفاع مقدس را به گونه هایی بی هویت تبدیل می کنند، شاهد گویای ناکارآمدی این تقسیم بندی ها تغییر اصطلاحات موضوعی به اصطلاحات مضمونی در طول دوره های ادبی است به عنوان مثال برای ادبیات مربوط به جنگ هشت ساله بین ایران و عراق تعابیر متعددی در طول سالیان گذشته متداول گشته و برخی نیز منسوخ شده است.
پیدایش اصطلاحات جدید یا تفسیرهای متناقض از اصطلاحات گذشته نشان دهنده ناکافی بودن تعاریف گذشته برای یافتن ماهیت ادبیات پس از انقلاب و تلاش اهالی ادبیات برای یافتن عنوانی جامع و مانع برای ادبیات است.
در این میان گروهی اصطلاح جنگی را به گونه ای تعریف کرده اند که از زمان تولد تا هنگام مرگ بر زندگی انسان قابل اطلاق است و طول حوادث تاریخی را شامل می شود، هر گونه تضادی بین انسان با دیگری و حتی با خود نوعی جنگ به حساب می آید.
اما در حالی که عده ای بر عنوان ادبیات دفاع مقدس تاکید می ورزند گروهی دیگر معتقدند یا اساساً هیچ جنگی مقدس نیست یا اگر هم جنگ ما مقدس بوده است این تقدس نباید به ادبیات راه پیدا کند، به این معنی که ادبیات درباره جنگ، مقدس نخواهد بود زیرا ادبیات مقدس را نمی توان نقد کرد.
برخی نیز که با اصل تقدس جنگ تحمیلی موافق هستند معتقدند که این تقدس خاصه ی جنگ تحمیلی میان ایران و عراق نیست بلکه هر جنگی از سوی دفاع کننده مقدس است و هر تهاجمی نیز نامقدس خواهد بود.
در مقابل عده ای قرار دارند که معتقدند تنها دفاع ا ز حق مقدس است و تهاجم باطل نامقدس خواهد بود بنابراین نه هر دفاعی مقدس است و نه هر تهاجمی نامقدس.
عده ایی دیگر معتقدند اصطلاح دفاع مقدس تاریخ مصرف دارد و بهتر است با پایان یافتن کارکرد تبلیغاتی و تهییجی آن در زمان جنگ، این واژه نیز به جنگ تغییر یابد.
عده ای دیگر ترجیح داده اند با برجسته ساختن جنبه پایداری جنگ به جای به کارگیری عنوانی خاص از عناوین مستعمل درباره بخشی از جنگ های تاریخ همانند ادبیات پایداری و مقاومت استفاده کنند.
در دوره های بعد با تولید آثاری، از اواخر دهه 60 و ادامه روند آن در دهه های 70 و 80 که با نگاهی متفاوت به روایت جنگ می پرداختند و مانند گذشته جنبه های حماسی را مورد توجه قرار نمی دادند، اصطلاحات نو پدید دیگری وارد گفتمان ادبی شد تا این جریان را تحریر کند.
گروهی از نویسندگان نسبی گرا که هر تجربه ای از جنگ را لباس واقع می پوشانند از به کار بردن اصطلاح دفاع مقدس یا پایداری پرهیز کردند، به عقیده اینان جنگ چهره های متفاوتی دارد بلکه به تعداد آدم های شرکت کننده در جنگ تجربه از جنگ وجود داشته، به همان تعداد، روایت نیز می تواند وجود داشته باشد، بنابراین تمامی روایت ها زیر مجموعه ی ادبیات جنگ قرار می گیرد.
برخی دیگر با پذیرش تقدس دفاع ایران در برابر تهاجم ارتش بعثی نام خود را نویسندگان ضد جنگ گذاشته اند، به عقیده اینان ما در طول هشت سال جنگ با عراق، جنگ نکردیم بلکه دفاع کردیم بنابراین در طول هشت سال جنگمان، ضد جنگ بوده ایم.
دسته دیگر اساس وجود ادبیات ضد جنگ- حتی در غرب- را انکار کرده اند و این اصطلاح را جعلی]]>

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *