آغاز تابستان و شروع کلاس های خصوصی فیزیک و ریاضی

 

 

 

 

امروز امتحان نهایی ریاضی بود. جلسات تدریس خصوصی ریاضی و رفع اشکال ریاضی حسابی جواب داده بودند. الان حدودا دو ساعت از امتحان می گذشت و جواب ها رو اینترنت دیده می شدند. کامبیز و مسعود با غرور و افتخار جوابهاشون را چک می کردند و می دیدند که پاسخ همه سوالات به جز چند مورد بی دقتی درست و صحیح بوده است. صبا هم با شنیدن خبر حل درست سوالات از پیشنهاد خودش به مسعود و کامبیز خیلی احساس غرور کرد و زیر لب گفت اگر زودتر معلم می گرفتید، الان با بی دقتی اون یکی دو نمره را هم از دست نمی دادید. امتحانات نهایی تازه تموم شده بودند و کامبیز و مسعود با هم دم ورودی استخر وعده داشتند. مسعود با دیدن کامبیز عصبانی شد، کامبیز با یک شلوارک مضحک امده بود استخر، اون هم استخری که مربوط به محل کار پدر مسعود بود و مسعود خیلی حساس بود که در موردش اونجا خوب قضاوت بشود. با دیدن کامبیز بدون اینکه به رو بیاورد که می شناستش، با چشم و ابرو ازش خواست که خودش بره سمت گیشه و بلیطش را بگیرد.

کامبیز هم با اعتماد به نفس گفت: بلیط چی؟ من اومدم استخر بابات اینا که بلیط نگیرم. بلیط چی؟! مسعود از ترس آبرو ریزی گفت: باشه سر ارواح اجداد مطهرت ببند دهنت را. فقط هیچی نگو. مسعود تو استخر کم نذاشت و با یه حرکت نیمه حرفه ای کل آبرو ریزی جلوی درب کامبیز را، تو حوضچه آب سرد برایش جبران کرد! خلاصه از شوخی و مسخره بازی چیزی کم نذاشتند. انگار یادشون رفته بود که برا چی امده بودن استخر و میخواستند در مورد چی با هم حرف بزنند. تا خود کامبیز سر حرف را باز کرد و گفت راستی دکتر مداحی زاده سرشون شلوغه و ممکن است که با ما مثل سری قبل وقت نذارد. پس هر کاری می کنی باید زودتر انجام بدی. مسعود هم جواب داد: خیالت راحت باهاش صحبت کردم که ماهی 4 جلسه برامون وقت بذاره و کل فیزیک پیش دانشگاهی را پیش پیش بهمون تدریس کند. کامبیز گفت به نظرت این راه خوبیه؟ مسعود گفت : چرا که نه. اینجوری از خیلی از بچه ها جلو میفتیم و می توانیم بدون دغدغه ریاضی وقت بیشتری برای زیست بگذاریم. زیست حفظیاته و ریاضی بیشتر به درک مطلب ما کار دارد، اطلاعات بیشتر.

کلاس خصوصی ریاضی در اول مرداد با بازی تیم ملی همزمان شد. کامبیز بدون اینکه به مسعود بگوید یک پیامک به دکتر مداحی زاده زد که لطفا نیم ساعت دیرتر بیاید. دکتر مداحی زاده که از ماجرا با خبر بود با وسعت نظری که داشت از همه شاگردانش خواست که ان روز کل کلاس ها نیم ساعت دیرتر برگزار کنند و از شانس کامبیز این اتفاق هم افتاد. خلاصه جلسه اول ریاضی پیش دانشگاهی تجربی مصادف شد با شیرینی برد تیم ملی که هیچ وقت از یاد هیچ کدامشان پاک نمی شود. کامبیز اول جلسه گفت: آقا به قدم خوب شما روسیه رو تو والیبال زدیم. نظرتون چیه که به خوشحالی این اتفاق این جلسه رو هم زودتر تموم کنیم. دکتر مداحی زاده هم با خنده گفت: صلاح مملکت خویش خسروان دانند بالاخره شما برای این کلاس ها هزینه کردید و من اینجا در خدمت آموزش شما هستم پس بهتر است که مثل خسروان با تدبیر تا آخر کلاس به تدریس من گوش کنید و غر نزنید، بچه ها هم خندیدند و با هم شروع به حل مسائل کردند.