دانلود پایان نامه روانشناسی در مورد بهزیستی روانشناختی-خرید و دانلود پایان نامه

دانلود پایان نامه

بهزیستی، مفهوم پیچیده ای است که به زندگی با کیفیت بهتر، اشاره دارد. برای قرار دادن بهزیستی در بستر تاریخی و فلسفی، نیاز به درک این موضوع داریم که فیلسوفان چگونه به مفهوم اساسی و مهم بهزیستی می اندیشند. فلاسفه، به طور سنتی، ” زندگی خوب ” را مورد بررسی قرار می دهند که حوزه ای از تئوری علم اخلاق است. گاهی اوقات، فلاسفه علم اخلاق را مترادف با اخلاق در نظر می گیرند، اما تئوری اخلاق ادعا می کند که هدفش تلاش برای پاسخ به این سؤال سقراط می باشد: چگونه باید زندگی کرد؟ متفکران بسیاری تلاش نمودند که به این سؤال سقراط پاسخ دهند، به اعتقاد آنها هدف از زندگی خوب که افراد باهوش به دنبال آن هستند، بازتاب در خور تحسین و جالب توجهی دارد. برخی فلاسفه نیز معتقدند که بهزیستی به طور اخلاقی یک موضوع روانشناختی است. بنابراین، طبقه بندی فلسفی بهترین و شناخته شده ترین طبقه بندی بهزیستی است که توسط پارفیت(1984؛ به نقل از اید و لارسن، 2008)، ارائه شده است که تئوری بهزیستی را به سه دسته تقسیم نمود لذت گرایی، میل و اهداف. اما تحقیقات جاری حاکی از آن است که تئوری بهزیستی، از دو دیدگاه کلّی تبعیت می کند: دیدگاه لذت گرایی و دیدگاه سعادت گرایی.
دیدگاه های مربوط به بهزیستی
دیدگاه لذت گرایی
این دیدگاه بر شادکامی تأکید داشته و بهزیستی را مبتنی بر کسب لذت و اجتناب از درد می داند. یکسان تلقی کردن بهزیستی با لذت و خوشی تاریخچه ای طولانی دارد. آرسیتیپوس، فیلسوف یونانی قرن چهارم قبل از میلاد، بر این باور بود که هدف زندگی لذت بردن هر چه بیشتر از زندگی است و شادکامی جمع حرکت های لذت جویانه فرد است. فلسفه لذت گرایی او توسط دیگران دنبال شد. هابز، معتقد بود که شادکامی در تعقیب موفقیت آمیز امیال انسانی است و دساد معتقد بود که دنبال کردن لذت ها و هیجان، هدف نهایی زندگی است. فلاسفه منفعت گرا مثل بنتهام این نظر را مطرح کردند که از طریق تلاش افراد برای به حداکثر رسانیدن لذت و نفع شخصی است که یک جامعه خوب ساخته می شود(واترمن، 1993؛ نقل از دارایاپا، 2011).
بنابراین، فلسفه لذت گرایی به عنوان یک دیدگاه در مورد بهزیستی به اشکال گوناگون مطرح شده و تغییرات زیادی پیدا کرده است، یعنی تغییر رویکرد از توجه کمتر به لذت جسمی و توجه بیشتر به امیال و منفعت شخصی بوجود آمده است. روانشناسانی که دیدگاه لذت گرایی را پذیرفته اند، به مفهوم وسیع و گستردۀ لذت گرایی که دربرگیرنده لذت ها و امیال جسمی و ذهنی است، توجه دارند (کانمن و همکاران، 1999؛ دینر و لوکاس، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011). در حقیقت دیدگاه غالب بین روانشناسان لذت گرا این است که بهزیستی، شامل شادکامی ذهنی است و به تجربه لذت در مقابل ناخوشی مربوط می شود که دربرگیرنده تمام قضاوت های فرد دربارۀ عناصر خوب و بد زندگی است. کانمن و همکاران (1999) روانشناسی لذت گرایی را به عنوان مطالعه آنچه که زندگی و تجربیات را خوشایند یا ناخوشایند می سازد، تعریف کردند. آنها در روانشناسی لذت گرایی خود، اصطلاح بهزیستی و لذت گرایی را اساساً با هم معادل در نظر گرفتند. این روانشناسان با این تعریف از بهزیستی (لذت در مقابل درد) برای روانشناسی خود هدف واضحی را در نظر گرفتند و آن هدف، چگونگی افزایش شادکامی در انسان است. به رغم رواج دیدگاه لذت گرایی، بسیاری از فلاسفه، صاحب نظران مذهبی و خبرگان شرق و غرب، شادکامی را به عنوان ملاک اصلی بهزیستی، بی اهمیّت می دانند . مثلاً ارسطو، شادکامی لذت گرایانه را یک ایده پیش پا افتاده در نظر گرفته است زیرا این تفکر، انسان را برده و دنباله رو امیال شان می داند. در عوض، وی اعتقاد دارد که شادکامی واقعی به هنگام انجام اعمالی به انسان دست می دهد که مطابق اصول اخلاقی جامعه باشد. عمل به رفتارهایی که ارزش انجام دادن داشته باشند (دینر و لوکاس، 2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011). اریک فرام (1981؛ به نقل از ریان و دسی، 2001)، در مورد این دیدگاه ارسطویی مطرح می کند که بهزیستی بهینه، نیازمند تمایز قائل شدن بین آن نیازهایی است که فقط به طور ذهنی احساس می شوند و ارضاء آنها لذت موقّتی به همراه دارد و آن نیازهایی که ریشه در ماهیّت بشر دارند و تحقق آنها منشاء رشد و تعالی انسان است و به سعادت منجر می شود. بخشی از نیازهای گروه اول برای رشد و تعالی بشر مضر هستند ولی نیازهای نوع دوم مطابق با طبیعت انسان است.
در هر حال، این نظریات بطور آشکار یا ضمنی بر این فرض استوارند که انسان ماهیتاً بسیار سازگار و انعطاف پذیر است. از این نقطه نظر، بیشتر تحقیقات انجام شده با رویکرد انتظار- ارزش همخوانی دارند که در ساده ترین شکل آن، بهزیستی عبارت است از انتظار دستیابی و رسیدن به نتایجی که شخص برای آنها ارزش قائل است. تأکید روانشناسی لذت گرا بر لذت در مقابل درد براحتی این نظریه را به نظریه های رفتارگرایی تنبیه و پاداش و نظریه هایی که بر انتظارات شناختی دربارۀ چنین نتایجی تأکید دارند، ربط می دهد (اوشی و همکاران، 2004؛ نقل از شعبانی، 1391).
دیدگاه سعادت گرایی
اصطلاح سعادتیک اصطلاح با ارزش است زیرا بهزیستی را مفهومی متمایز از شادکامی در نظر می گیرد. نظریه های سعادت گرا دربرگیرندۀ این عقیده هستند که تمام تمایلات و اهدافی که برای یک فرد با ارزش هستند، وقتی که ارضاء می شوند ممکن است بهزیستی به همراه نداشته باشند. گرچه این تمایلات باعث لذت می شوند اما برخی از پیامدهای آن برای مردم خوب نیستند و به تقویت آسایش و سلامتی منجر نمی شوند. بنابراین، در این رویکرد، شادکامی ذهنی را نمی توان با بهزیستی، یکسان در نظر گرفت. واترمن (1993؛ نقل از دارایاپا، 2011) اظهار می دارد در حالی که شادکامی از لحاظ لذت گرایی تعریف شده، مفهوم سعادت گرایی از افراد می خواهد که مطابق خودِ واقعی شان زندگی کنند. او معتقد است که سعادت وقتی به وجود می آید که فعالیت های افراد با ارزش های آنها سازگار باشد. تحت چنین شرایطی افراد ممکن است به شدت احساس سرزندگی و خشنودی کنند و همانطوری که واقعاً هستند زندگی کنند حالتی که واترمن آن را بیانگرِ شخصی می نامد. واترمن به لحاظ تجربی نشان داد که شاخص های خشنودی لذت گرایانه و بیانگری شخصی، همبستگی قوی با یکدیگر دارند اما با این وجود نشان دهندۀ انواع متمایزی از تجربه بودند. مثلاً در حالی که شاخص های لذت گرایانه با ارضاء سائق همراه هستند، بیانگری شخصی بیشتر مربوط به فعالیت هایی است که با رشد و پیشرفت فردی همراه است. علاوه بر این ” بیانگری شخصی” بیشتر با تلاش کردن و مبارزه طلبیدن همراه است در صورتی که خشنودی از روی لذت جویی بیشتر با آسوده بودن، دوری از مشکلات و شادبودن همبسته است.
ریف و سینگر(1998)، موضوع بهزیستی را در جریان رشد و تحول انسان مورد بررسی قرار داده اند، با الگو گرفتن از ارسطو، بهزیستی را صرفاً به معنای دست یابی به لذت نمی دانند بلکه آن را تلاش در رسیدن به کمالی می دانند که تواناییهای واقعی فرد را ممکن می سازد. از این رو، آنها بهزیستی روانشناختی را مطرح کردند که چیزی متفاوت از بهزیستی ذهنی است. آنان برای اندازه گیری بهزیستی روانشناختی یک شیوه چند بعدی را طرح کردند که شش جنبه ی متمایز از خودشکوفایی انسان را نشان می دهد: خودمختاری، رشد شخصی، خویشتن پذیری، هدف زندگی، تسلط و احساس تعلق مثبت. این شش مفهوم، هم به لحاظ نظری و هم از دید عملی، بهزیستی روانشناختی را توصیف می کنند و روشن می سازند که چه چیزی سلامت جسمی و هیجانی را بهبود می بخشد. آنها شواهدی نشان دادند که مثلاً زندگی سعادت گرایانه (که از طریق بهزیستی روانشناختی نشان داده می شود) می تواند بر روی سیستم فیزیولوژیک و دستگاه ایمنی بدن تاثیرگذار باشد. از سویی، تئوری خودمختاری بیان می کند که اهداف درونی (با رشد شخصیت، صمیمیت و شرکت در اجتماع) مرتبط می باشد این اهداف بطور مستقیم نیازهای اساسی را تأمین کرده و باعت خشنودی درونی می شوند. در مقابل، اهداف خارجی (مثل موفقیتهای مالی، ظاهر جذاب، اجتماعی و شناختی) شامل به دست آوردن پاداش و ارزیابی مثبت از دیگران می شود که بطور غیرمستقیم نیازهای اساسی بشر را ارضاء می کند. نتایج چنین مطالعاتی نشان می دهد که ارزش انتظار برای بدست آوردن درک خود و داشتن اهداف درونی با بهزیستی رابطه مثبتی دارد (رومرو و همکاران، 2012). ریف و سینگر(1998) اظهار داشتند که بهزیستی ذهنی حوزۀ محدودی در کنش های مثبت دارد و غالباً شاخص مناسبی برای زندگی سالم نیست (ترکدوگان و دارا ،2012). در عوض دینر و لوکاس(2008؛ نقل از گارسیا و ارلندسون، 2011) گزارش کردند که ملاک سعادت گرایی، به کارشناسان امکان می دهد بهزیستی را تعریف کنند ولی تحقیقات مربوط به بهزیستی ذهنی به مردم اجازه می دهد که به پژوهشگران بگویند چه چیزی زندگی آنها را بهتر می کند. در هر حال، این تعاریف متفاوت از آسایش منجر به شکل گیری دو نگرش کاملاً متفاوت نسبت به علل، نتایج و پویایی شناسی بهزیستی شده است.
نظریه خودپیروی ریان و دسی (2001) یکی دیگر از دیدگاههایی است که هم مفهوم سعادت گرایی یا خود- شکوفایی را در بر می گیرد و هم تلاش می کند روشن سازد که معنای واقعیّت بخشیدن به خود چیست؟ و چگونه می توان این کار را انجام داد. نظریه خودپیروی، اختصاصاً سه نیاز روانشناختی اساسی را مطرح می کند : خودمختاری، شایستگی و احساس تعلّق. از نظر آنها ارضاء این نیازها برای رشد روانی بسیار ضروری است (مثل انگیزش درونی)، یکپارچگی (درونی ساختن و جذب شیوه های فرهنگی)، بهزیستی (مثل سلامت روانشناختی و رضایت از زندگی) و همچنین احساس سرزندگی و همخوانی با خود. بنابراین، ارضاء این نیازها به عنوان هدف طبیعی زندگی انسان و رفتارهای او در نظر گرفته می شود. تعیین نیازهای اساسی نه تنها حداقل شرط لازم برای سلامت روانی را مشخص می کنند بلکه عوامل رشد و پیشرفتی را که محیط اجتماعی باید برای افراد فراهم کند را نیز روشن می سازد. بنابراین، تئوری خودپیروی شرایطی را توصیف می کند که بهزیستی را در دوره های مختلف و محیطهای اجتماعی خاص مثل مدرسه، محل کار و دوستی ها سرعت می بخشد. طبق این نظریه، نیازهای اساسی در تمام خانواده ها و گروه های اجتماعی و یا فرهنگ ها ارزش یکسانی ندارند. اما این نظریه تأکید دارد که عدم ارضاء این نیازها در تمام محیطهای اجتماعی به نتایج و پیامدهای روانی منفی منجر می شود.
نظریه خودپیروی، شباهت ها و تفاوت های مهمی با دیدگاه سعادت گرایی ریف و سینگر (1998) دارد. در این دیدگاه، بهزیستی عبارت است از آن چیزی که راجرز (1993؛ به نقل از ریان و دسی، 2001) از آن به عنوان ” کنش کامل ” یاد می کند نه صرفاً دستیابی به تمایلات. همچنین تا حد زیادی به مضمون و محتوای سعادت گرا بودن (مثلاً خودمختار بودن، شایسته بودن و احساس تعلّق داشتن) اعتقاد دارد. به هر حال در این دیدگاه، این مضامین عوامل اصلی هستند که بهزیستی را رشد می دهند، در صورتی که در دیدگاه ریف و سینگر این مفاهیم برای تعریف بهزیستی به کار می رود. نظریه خودپیروی معتقد است که ارضای نیازهای روانشناختی اساسی، معمولاً باعث رشد بهزیستی ذهنی و همچنین بهزیستی سعادت گرایانه می شود. یعنی اینکه رضایت از زندگی و برخورداری بیشتر از عاطفه مثبت (شاخص های معمول بهزیستی ذهنی) اغلب دلالت بر آسایش روانشناختی دارد، زیرا همچنان که راجرز (1963؛ به نقل از ریان و دسی، 2001) مطرح می کند، حالت های هیجانی نشان دهنده فرایند ارزش گذاری ارگانیسمی هستند. یعنی اندازه گیری عواطف مثبت و منفی تا جایی مفید است که در اندازه گیری این گونه هیجانات، ارزش وقایع و شرایط زندگی (با توجه به ” خود “) در نظر گرفته شود.
بنابراین، در نظریه خودپیروی معمولاً بهزیستی ذهنی به عنوان یکی از چند شاخص بهزیستی به کار می رود. همچنین در این رویکرد انواع مختلفی از تجربیات مثبت وجود دارد که برخی از آنها بهزیستی ذهنی را تقویت می کنند، اما باعث رشد بهزیستی سعادت گرایانه نمی شوند. مثلاً تحقیقی که بوسیله نیکس (1993؛ به نقل از ریان و دسی، 2001) صورت گرفت، نشان داد که موفق شدن در یک فعالیت در حالی که احساس می کنید برای موفق شدن تحت فشار هستید به شادکامی منجر می شود (یک احساس یا عاطفه مثبت که دقیقاً به بهزیستی ذهنی مربوط است) اما منجر به سرزندگی نمی شود (احساس مثبت که بیشتر با بهزیستی سعادت گرایانه ارتباط دارد). از طرف دیگر، همان گونه که تئوری خودپیروی پیش بینی می کند موفق شدن در یک فعالیت همراه با احساس مستقل بودن و خودمختاری هم به سرزندگی و هم به شادکامی منجر می شود. بنابراین، از آنجا که عوامل تقویت کننده ی بهزیستی ذهنی لزوماً بهزیستی سعادت گرایانه را به وجود نمی آورد، رویکرد خودپیروی شاخص های بهزیستی ذهنی را با اندازه گیری خودشکوفایی، سرزندگی و سلامت روانی تکمیل کرده است تا بهزیستی به عنوان کنشی سازگار، حیاتی و سالم در نظر گرفته شود.
مؤلفه های بهزیستی ذهنی
بهزیستی ذهنی دارای چهار جزء یا مؤلفه اصلی می باشد: رضایت مندی از زندگی، رضایت مندی حوزه ای، عاطفه خوشایند و سطح پایین از عاطفه ناخوشایند است. مؤلفه های بهزیستی ذهنی تا حدّی از هم مستقل هستند پس بهتر است به شکل جداگانه بررسی و اندازه گیری شوند (اندروز و ویتی، 1976؛ لوکاس و همکاران، 1996؛ نقل از شعبانی، 1391).
رضایت مندی از زندگی
رضایت مندی از زندگی مهمترین مؤلفه و جزء شناختی بهزیستی ذهنی است که با وجود اهمیّتی که دارد، تحقیقات کمتری در مورد آن صورت گرفته است (دینر و همکاران، 1985؛ به نقل از شعبانی، 1391). از آن جایی که رضایت مندی از زندگی مکرراً یک عامل جداگانه را شکل می دهد و با متغیرهای پیش بینی کننده بهزیستی ذهنی به شکل منحصر به فردی رابطه دارد لذا به دلایل زیر به طور جداگانه بررسی می شود:
1 – افراد ممکن است واکنش های عاطفی و هیجانی را نادیده گرفته یا انکار کنند اما همواره مشغول تشخیص عوامل ناخواسته و نامطلوب در زندگی شان باشند.
2 – واکنش های عاطفی و هیجانی، اغلب پاسخ هایی به عوامل زودگذر هستند، در حالیکه درجه بندی رضایت مندی از زندگی می تواند منعکس کننده چشم انداز طولانی مدت تری باشد.

مطلب مرتبط با این موضوع :  منبع پایان نامه ارشد درباره مؤلفه های دینی

3 – ارزیابی هوشیارانه فرد از شرایط زندگی اش می تواند ارزش ها و اهدافش را نمایان سازد در حالیکه واکنش های عاطفی، بیشتر نشان دهنده انگیزه های ناهشیار بودن و حالات و شرایط بدنی و جسمی تأثیر چشمگیری بر آنها دارند.
4 – رضایت مندی از زندگی یک ساختار خصیصه ای و نسبتاً پایدار است و به نظر می رسد قابلیت پیش بینی بیشتری نسبت به مؤلفه های عاطفی داشته باشد.
رضایت مندی از از زندگی مربوط به نوعی از فرایند ارزیابی است که افراد کیفیت زندگی شان را ارزیابی می کنند. رضایت مندی بالا، حالتی است که شرایط درک شده توسط فرد با هنجارهای تعیین شده از طرف ” خود ” و هنجارهایی که ایجاد شده مطابقت دارند. بنابراین، رضایت مندی از زندگی، ارزیابی شناختی هوشیارانه فرد از زندگی اش است که در آن ملاک های فرد نقش مهمی در ارزیابی او ایفا می کنند (پاوت و دینر،1993؛ نقل از گارسیا و ارلندسون،2011). رضایت مندی از زندگی مربوط به گذشته، حال و آینده ی زندگی فرد است. این رضایت، یک ارزیابی کلی از احساسات و نگرشها در مورد زندگی افراد است که در یک نقطه خاص در زمانهای مختلف از منفی به مثبت می گراید. در مجموع، رضایت مندی از زندگی عبارت است از احساس خوشبختی، اینکه فرد زندگی را معنادار بداند، روند زندگی اش را از گذشته تا به حال در نظر وی راضی کننده نماید و امیدوار باشد در آینده زندگی مطلوبی را خواهد داشت، احساس کند نقش مهمی در زندگی به عهده اوست و زندگی خسته کننده ای ندارد و در زندگی جایگاه مهمی متعلق به وی می باشد (کانمن و کراجر، 2006؛ نقل از پروف و اوزمیت، 2011).

مطلب مرتبط با این موضوع :  منبع پایان نامه با موضوع روابط زناشویی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

رضایت مندی حوزه ای
این مؤلفه ی بهزیستی ذهنی، به حالتی از رضایت مندی اشاره دارد که مرتبط

دیدگاهتان را بنویسید