مقاله رایگان درباره آداب و رسوم، مفهوم وجود، نقشه راه

هنری کسینجر می گوید : نظام بین المللی قرن بیست و یکم ، حداقل شامل شش قدرت اصلی ، آمریکا، اروپا ، چین ، ژاپن ، روسیه احتمالاً هند و کشورهای متوسط و کوچک خواهد بود . و شش قدرت اصلی به پنج ، تمدن متفاوت اختصاص خواهد شد . علاوه بر کشورهای فوق ، کشورهای اسلامی مهمی نیز وجود دارند ، که موقعیت استراتژیک ، جمعیت زیاد ، منابع نفتی ، آنها را در موقعیت خاصی در روابط جهانی قرار می دهد . در جهان جدید ” سیاستهای محلی ” ” سیاستهای بومی ” است و سیاستهای جهانی ، سیاستهای تمدنهاست . تمدنها ، جایگزین ابر قدرتها شده اند . رایج ترین و خطرناکترین درگیریها ، میان طبقات اجتماعی ، ثروتمند یا دیگر گروههای برجسته اقتصادی نخواهد بود . بلکه درگیریها ، میان مردمی به وجود خواهند بود ، که به ماهیتهای فرهنگی متفاوت تعلق دارند . جنگهای قبیله ای و درگیریهای قومی میان تمدنها ، امکان بالقوه ای به وجود آورده و آن را گسترش می دهند تمدنها مقابل یکدیگر صف آرایی نموده و با کشورهای دوست هم پیمان می شوند ، و از آنان پشتیبانی می کنند .
بعد از جنگ سرد ، فرهنگ ها هم نیروی تفرقه انگیز و هم نیروی متحد کننده بوده اند . افرادی که به وسیله ایدئولوژی از یکدیگر جدا می شوند . به وسیله فرهنگها پیوند می یابند ، همانگونه که در مورد دو آلمان اتفاق افتاد ، یا در دو کره یا در چین در جریان است . جوامعی که توسط ایدئولوژیها یا شرایط تاریخی متحد شده اند ، نهایتاً توسط تمدنها تقسیم و از هم جدا خواهند شد . همان گونه که در اتحاد جماهیر شوروی یا یوگسلاوی رخ داد . کشورها با قرابت های فرهنگی ، روابط اقتصادی و سیاسی برقرار می کنند . سازمانهای بین المللی که بر اساس فرهنگهای مشترک بنا شده اند . مانند اتحادیه اروپا بسیار موفق ترند . برای ?? سال دیوار آهنین ، خط تقسیم مرکزی اروپا بود .
اما اکنون خطی است که از یک طرف مسیحیان غربی و از طرف دیگر مسلمانان و ارتدوکس ها را از هم جدا می کند . پنداشت های فلسفی ، ارزشها ، روابط اجتماعی و سنت ها که نگرش کلی زندگی را در بر می گیرند ، به طور قابل ملاحظه ای در میان تمدنها متفاوت است ، تجدید حیات مذهب در اکثر نقاط جهان این تفاوتهای فرهنگی را تقویت کرده است . فرهنگها می توانند قابل تغییر باشند ، و اثرات طبیعی آنها بر سیاست و اقتصاد از دوره ای به دوره دیگر تغییر می یابد . با وجود این تفاوتهای اصلی در توسعه اقتصادی و سیاسی به گونه ای آشکار ریشه در مشترکات فرهنگی دارد . وجود مساجد و معابد امری اجتماعی است ، اما طرز رفتار در مسجد ، نحوه اقامه فرایض و تعبیر هر مؤمن از فرایض و نحوه زیستن در مساجد مربوط به فرهنگ است .
خانم روث بند یکت که پژوهش زیادی در باب تبدیل سرخپوستان قبایل ابتایی اقیانوس آرام داشت در مطالعه تطبیقی خود به این نتیجه رسید که افراد در هر جامعه ای تحت تأثیر عوامل دینی و اجتماعی و آداب و رسوم مربوط به آن جامعه دارای شخصیت خاصی می شوند که آنها را از نظر روانی و طرز رفتار منطقی به عنوان یک نمونه جامع باید تلقی کرد .
در انسان شناسی چند مفهوم وجود دارد ، اول وضع طبیعی محیط است ، دوم وضع طبیعی انسان است سوم مفهوم ترکیبی از فرهنگ است و چهارم شخصیت است که ترکیبی طی از عوامل سه گانه اول است ، بنابر آنچه ایرانی و فرانسوی را فرانسوی می کند . همان ارکان اصلی شخصیت است .
خانم بندیکت در کتاب نمونه های جامعه فرهنگ Patterns of Culture به این نتیجه رسید که نتیجه نهایی و ماحصل هر تمدن و فرهنگ یک نمونه جامع رفتاری است که هدایت کننده ایده آلها تمایلات افراد در هر جامعه است . به عبارت دیگر هر تمدن و هر فرهنگی به انسان یک نوع رفتاری را تحمیل می کند . و چون افراد در زمینه های گوناگون دارای استعدادهایی هستند، انتخاب و هدایت و رشد این استعدادها و تبدیل آنها را از قوه به فعل ، تمدن و فرهنگ انجام می دهد . مثلاً رفتار در جامعه قرون وسطی متمایل به اخلاق و عرفان و صمیمانه است ، اما در جامعه معاصر روش مادی و بیگانه وار است .
این روش می خواهد تاریخ را از حد یک تقویم بالاتر ببرد و تاریخ را تا آستانه علمی شدن بکشاند ، یعنی قبلاً تاریخ نگاری عمومی مسائل بسیاری را مطرح کرده که دارای پیچیدگی های زیادی است . تلاش او در آزمایش از خطا مصون نبوده است . اما اینک دانشمندان می کوشند در باب رویدادهای تاریخ نظریه بدهند. فیلسوف تاریخ می خواهد به طورگسترده ، به کمک قوانین عمومی گذشته را تبیین و آینده پدیده های اجتماعی را پیش بینی کند . در واقع با وضعیتی روبروست که با دانش موجود ، حتی اگر از پژوهش های اصیل و گسترده هم کمک بگیرد و به سختی می تواند وظیفه خود را انجام دهد ، اما باز هم بخش هایی از آن با همه پیچیدگی که دارند به طور تطبیقی قابل فهم است . اگر قلمرو این تحقیق آن قدر محدود شود که از حالت کلی تاریخ درآید. به شاخه ای تبدیل می شود که آن را فرهنگ می نامیم در این صورت می توان به تحلیل وضع دانش ، مذهب هنر رسوم سنت ها و مانند این ها پرداخت که دیگر تاریخ قبیله ها و ملتها نیست .
تعریفی که کلاک هون و کلی از فرهنگ کرده اند . شاید بیانگر تعاریف موجود نباشد آنها می گویند : فرهنگ نظامی است که در طول تاریخ بوجود آمده و شامل طرح های آشکار و نهان برای زندگی است و بین همه افراد جامعه یا اعضای گروهی معین در زمانی مشخص مشترک است .” فرهنگ فرآورده تاریخ است و از عناصری بوجود می آید که از شرایط زیست بشری و محیط طبیعی فراهم آمده که موجودات بشری برای زنده ماندن باید با آنها حداقل ، سازگاری های معینی را نشان دهند . گزینشی که خارج از امکانات بشر و طبیعت بشری و عوامل طبیعی محیطی را در محدودیت جسمی و زیستی تعیین می کند و با فرایندی تاریخی هدایت می شود . عنصر قراردادی یا اختیاری بشر که همان عنصر فرهنگی ناب است تا اندازه ای ناشی از پیش آمدهای تاریخی و شامل رویدادهای اتفاقی و برخورد با دیگر انسانهاست باید از فرهنگ به مثابه ابزاری ذهنی برای پیش بینی استفاده کرد . دیگر آن که به ویژگی منتظم بودن آن توجه کرد. هرچند هیچ فردی دقیقاً آن گونه که طرح کلی فرهنگی یک فرهنگ ایجاب می کند ، فکر، احساس ، یا عمل نمی کند . همچنین شاید یکه طرح کلی برای تک تک افراد کاربرد معینی نداشته باشد . چون تفاوتهای جنسی ، سنی و مانند آن در میان افراد وجود دارد . مهمترین الگوی ذهنی فرهنگ فقط می تواند به درستی گرایش های عمده افراد و حدود تغییرات آن ها را تعیین کند .
توصیفی که مردم شناس از یک فرهنگ می کند را می توان با یک نقشه راهنما از زمین مقایسه کرد ، بی شک یک نقشه ، قطعه ای واقعی از زمین نیست ، بلکه نمایشی انتزاعی از یک منطقه خاص است اگر نقشه دقیق باشد و شخص بتواند آن را به درستی بخواند ، در راه گم نمی شود . به همین ترتیب اگر فرهنگی به درستی توصیف شود ، می توان ویژگی های موجود و متمایز روش زندگی و ارتباط بین این ویژگی ها و تفاوت آن با دیگران را درک کرد .
فرهنگ همیشه ناظر بر رفتارهاست ، و مانند یک حفاظ دو لایه است ، که مثلاً بین روانشناس و شخصیت ذاتی ، سرشتی دست نخورده قرار دارد که وی می خواهد آن را کشف یا توصیف کند می توان گفت که شخصیت خلق و خویی است که از طریق فرهنگ بررسی و هم از طریق آن حفظ و کنترل می شود .
به دلیل وجود مجموعه ها و پیچیدگی های روابط انسانی ، حتی چیزهای ساده ای که انسان مانند حیوانات به آن نیازمند است در قالب الگوهای فرهنگی در می آید ، یک حیوان هنگامی که گرسنه است ، اگر بتواند چیزی می خورد اما انسان صبر می کند تا هنگام نهار برسد ، اما در عین حال هنگامی که گرسنه و تشنه نیست ، می خورد و می نوشد بشر بال پرواز ندارد ، اما هواپیما می سازد. قادر به تند رفتن نیست ، اما اتومبیل می سازد ، اما می تواند در سه وعده غذا بخورد ، یا ?? را نحس بداند ، و یا با آداب خاصی وارد معبد شود ، عطسه کردن یک عمل زیستی است ، اما پس از آن واکنش های متفاوتی وجود دارد . که از فرهنگ های گوناگون پیروی می کند ، یکی می گوید ببخشید ، دیگری دعایی می خواند .
بیشتر مردم از الگوهای فرهنگی جامعه خود تبعیت می کنند ، زیرا مستقیم و غیر مستقیم آموزش دیده اند . آنان شاید به این طریق از تنهایی نجات یافته و با گروه همسو می شوند ، و ضمناً نظم در زندگی اجتماعی را مفید تشخیص می دهد .
تجزیه و تحلیل فرهنگ باید به طور آشکار و ضمنی تقسیم بندی شده و مورد تحقیق قرار گیرد. فرهنگ آشکار شامل قواعد ، گفتار و کرداری است که مستقیم از طریق گوش و چشم همگانی می شود و شامل رفتارهای با ثبات مردم است ، فرهنگ ضمنی ، انتزاع نظم ثانویه است . مردم شناس ، نقاط مشترک رفتاری کوچکی در هر جامعه را می یابد که شاخص محتواهای گوناگون فرهنگی است . فرهنگ ضمنی شامل شکل های ناب و فرهنگ آشکار در برگیرنده محتوا و ساختار است
به هر حال بیشتر مردم شناسان آمریکایی با قضایایی که هر سکوتیس در مورد نظریه فرهنگ بیان می کند ، اساساً موافقند او معتقد بود که :
* فرهنگ یاد گرفتنی است .
* فرهنگ ناشی از عوامل زیست شناختی ، محیط زیستی ، روان شناختی و تاریخ وجود بشر است .
* فرهنگ ساختاری است .
* فرهنگ پویا ( و متحول ) است .
* فرهنگ تغییر پذیر است .
* فرهنگ شامل قواعدی است که تجزیه و تحلیل آن را به روشهای علمی ممکن می کند .
* فرهنگ به جنبه های گوناگونی قابل تقسیم است .
* فرهنگ وسیله ای است که فرد به کمک آن با محیط خود سازگار می شود و برای ابراز خلاقیت خود ابزاری بوجود می آورد .
پیشینه فرهنگسرا و مجتمع های فرهنگی
باظهوردین مسیحیت ورسمیت یافتن آن ،سرنوشت نمایش هم تغییر کرد.در قرون وسطی ، کلیسا دشمن نمایش شد،اما محبوبیت نمایش در میان مردم به قدری بود که این عناد تاثیری نداشت و درنهایت ، کلیسا راه دیگری درپیش گرفت وآن ، همسویی وسازگاری با نمایش بود. به طوری که دیرها وکلیساها محل آفرینش درام شدند ونمایش زندگی پردردمسیح وتوانمندی های روحی او جایگزین نمایشهای شاد دهقانان شد.ولی نمایشها نیز، مانندآیین دعا ونیایشهای جمعی ،در کلیسا انجام می شد.اما به تدریج از قرن دوازدهم به بعد، نمایشهای مذهبی بغرنج تر ومفصل تر ازآن شد که بتوان آنها را درفضای سرپوشیده انجام داد.به همین دلیل در بیرون محوطه ی کلیسا سکویی برای اجرای نمایشها ساخته شد.با ضعیف شدن روحانیت وکاهش تسلط کلیسا برمسائل اجتماعی وهنری ، محل اجرای نمایشها نیزاز محوطه ی جلوی کلیسا به میدان شهرکه اغلب محل تجمع مردم وعرصه ی روابط اقتصادی نیز بود-کشیده شد.در این دوره هیچ تماشاخانه ای وجودنداشت وبرای برگزاری نمایشها، معمولاً ازصحنه های موقت استفاده می کردند با دور شدن تدریجی نمایشها وموضوعات آنها ازکلیسا ومطرح شدن مجدد مسائل عام واجتماعی درآن درنمایش به یک فعالیت شهری مبدل شد.
فرهنگسرا در اروپا
با شروع دوره ی رنسانس در اروپا ، نمایش دوباره مطرح شدواهمیت یافت.پس از این دوره ، نحوه ی گسترش وتحولات نمایش دراروپا انسجام ویکدستی نداردودر هر کشوری ،با توجه به شرایط اجتماعی واقتصادی ،متفاوت است.درنیمه ی دوم قرن شانزدهم ،اولین مراکزفرهنگی تحت عنوان تماشاخانه های دائمی در انگلستان دوباره به مثابه ی یک گونه ی ساختمانی وارد شده به عرصه ی معماری ساخته شدند.در طول قرن های هفدهم وهجدهم ، تعدادسالنهای تماشاخانه در اروپا افزایش یافت وبه تدریج توجه جامعه به اپرا معطوف شد.درحقیقت،اپرا محصول تلاقی نمایشهای مذهبی قرون وسطی ونمایشهای تفریحی میدانهای شهری بود.معمولاً ایتالیا را خواستگاه اپرا می دانند وشهر ونیز را گهواره ی آن.اپراهای اولیه در ونیز ودرمیدان های عمومی شهر برگزارمی شد که به تدریج به داخل ساختمان کشیده شد.اولین خانه ی

مطلب مرتبط با این موضوع :  پایان نامه رایگان با موضوعتحت درمان

دیدگاهتان را بنویسید