عوامل ژنتیکی و اثر ان بر افسردگی

عوامل ژنتیکی و افسردگی :

خویشاوندان درجه یک بیماران افسرده یک قطبی بین دو تا پنج برابر بیشتر از افراد جامعه بهنجار در معرض خطر افسردگی قرار دارند . (ویسمن ، کید) و پروس آف ، 1982 ، کلر ، بردسلی ، دورر ، (اووری ، ساموئلسون ، و کلرمن ، 1986 )

اگر فرد افسرده الکلی نیز باشد ، خطر افسردگی و الکلسیم هر دو افزایش
می یابند ، اما اگر خویشاوند الکلی نباشد ، افزایش خطر فقط برای افسردگی وجود دارد (مریکانگاس ، لکمن پروس آف ، پائوس ، رویمن ، 1985 ، وینوکوروکوریل ، 1992 ) .

آیا این افزایش خطر ژنتیکی است  ؟

در حالی که شواهد حاکی از آن هستند که افسردگی دو قطبی می تواند قویاً ارثی باشد ، ولی افسردگی یک قطبی فقط به طور ضعیف ارثی است . فقط 28 درصد از دوقلوهای یک تخمکی برای افسردگی دوقطبی ناهمخوانند ، در حالی که حداقل 60درصد از دوقلوهای یک تخمکی برای افسردگی یک قطبی ، ناهمخوان هستند (آلن  ، 1976 ) جدیدترین بررسی انجام شده در یک مورد دوقلو ها ، شواهدی برای همخوانی افسردگی یک قطبی پیدا نکرده است . (تورگرسن ، 1986)

 

اساس نور و شیمیایی افسردگی :

الگوی زیست شناسی معتقد است که افسردگی یک اختلال انگیزشی است که به وسیله کمبود آمین های بیولوژنیک[1] ایجاد می شود . آمین های بیولوژنیک مواد نور و شیمیایی هستند که انتقال عصبی را تسهیل می کنند . آنجا به و گروه به ساختارها شیمیایی مختلف تقسیم می شوند : کاته کولامینها[2] ، که شامل نورایی نفرین ، اپی نفرین ، دوپامین می شوند ، وایندول آمینها[3] ، که سروتونینو هیستامین را شامل
می شوند .

آمین های بیوژنیک نقش مهمی در انتقال عصبی در دسته پیش مغز میانی و دستگاه دور بطنی ایفا می کند . MFB[4] و PVS [5] دو گذرگاه اصلی هستند که در مراکز پایین مغز امتداد دارند . پژوهش انجام شده با حیوانات نشان می دهد که مبنای کالبدشناختی اعصاب پاداش و تنبیه ممکن است به ترتیب در MFB و PVS قرار داشته باشد . (ارسیتن 1968)

گمانه زدن درباره مبنای نور شیمیایی افسردگی ، عمدتاً پیرامون کاهش موجودی یکی از کاته کولاسینها به نام نوراپی نفرین (NE)(شیلدکراوت ، 1965) ، و یکی از ایندولیامینها به نام سروتونین (ماس ، 1975 ، مک نیل و کیمبولیک ، 1986) قرار دارد .

 

فرضیه نوراپی نفرین و کاته کولامین :

زمانی که در نورون اول تکانه ای عصبی رخ می دهد ، نوراپی نفرین به داخل سیناپس تخلیه می شود . زمانی که نوراپی نفرین با گیرنده های غشاء نورون دوم تماس می گیرد ، باعث می شود نورون دوم شلیک کند . اکنون نوراپی نفرین در سیناپس و غشاء نورون دوم مستقر است .

تا زمانی که نوراپی نفرین نافعال نشده باشد ، نورون دوم همچنان به شلیک کردن ادامه می دهد . اکنون دو راه وجود دارد که نوراپی نفرین می تواند نافعال شود . راه اول ، جذب مجدد [6]است که طی آن نورون اول نوراپی نفرین را مجدداً جذب
می کند ، بدین ترتیب مقدار نوراپی نفرین را در گیرنده ها کاهش می دهد . راه دوم ، از کار انداختن[7] است . این عمل ، از جمله توسط آنزیم مونوآمین اکسید از (MAO)تسهیل می شود .

این آنزیم به صورت شیمیایی نوراپی نفرین را از کار می اندازد و آن را نافعال می سازد . امینهای بیوژنیک بر انگیزش ما اثر می گذارد . و زمانی که ما مقدار
آمین های بیوژنیک را کاهش می دهیم ، انگیزش کمتری داشت .

 

فرضیه فلوکستین (پروزاک[8])و ایندول آمین :

مطلب مرتبط با این موضوع :  گوشت، اجاره، شعار، برند، تون، تونین، بنگاه، اونا، بدین.، آمریکا،، نیازهاییه، مشتریایی

در حالیکه فرضیه کاته کولامین افسردگی ادعا می کند که موجود نبودن NE علت است ، فرضیه فلوکستین مدعی است که موجود نبودن سروتونین علت است . داروهایی که باعث می شوند NE موجود بمانند ، داروهای نامناسبی هستند : معلوم نیست که آنها موجودی NE و سروتونین در مغز ، بعلاوه انتقال دهنده های عصبی دیگر را تغییر می دهند .

در نتیجه ، دانشمندان کوشیدند دارویی را بیابند که فقط بر موجودی سروتونین تاثیر بگذارد . در سال 1974 ، داروسازان اعلام کردند ماده شیمایی فلوکستین بطور مشخص فقط جلوی جذب مجدد سروتونین را می گیرد وتاثیر اندکی بر NE و انتقال دهنده های عصبی دیگر دارد . (ونگ ، هورنک ، و همکاران ، 1974)

این دارو که با نام پروازاک ، در سال 1987 در افسردگی شدید مورد استفاده قرار گرفت . پروزاک تقریباً از همان کارایی داروهای ضد افسردگی دیگر ، نظیر داروهای سه حلقه ای و بازدارنده های MAO برخورداراست و در 60 تا 70 درصد موارد موجب تسکین می شود . دورینک ، 1985 ، کوپر 1988 بی مونت 1990 ، هنری 1992 ، بولوس ، کاچر ، گاردتر ، و یانگ 1992 )

 

نظریه روان پویشی افسردگی

نظریه پردازان روان پویشی بر سه علت افسردگی تاکید می کنند :

1-خشمی که متوجه خود شده است

2-وابستگی بیش از اندازه به دیگران برای عزت نفس

3-درماندگی در رسیدن به هدف ها ،روان کاران پیشین ، اولین کسانی بودند که در الگوی روان پویشی به شناخت افسردگی کمک کردند . کارل آبرهام[9]  (1911)و زیگموند فروید (1917) در مقاله کلاسیک خود به عنوان «داغداری و سالیخولیا» بر اهمیت خشمی که متوجه خود شده است و ایجاد افسردگی ، تاکید کردند . افراد افسرده به ظاهر خالی از خشم به نظر می آیند ، و این باعث می شود که انسان گمان کند خشم آنها در درونشان مهار شده است . از نظر فروید ، سرنخ اصلی به حالت درونی آنها از تفاوت بین داغ دیدگی معمولی (داغداری ) و افسردگی (مالیخولیا) به دست می آید .

افراد بهنجار و افراد افسرده نسبت به از دست دادن فردی که دوستش دارند دو واکنش کاملاً متفاوت نشان می دهند . دنیا به نظر فردی که عزادار است پوچ به نظر می رسد ، ولی عزت نفس او تهدید نمی شود . فرد عزادار از این ضایعه جان سالم به در نمی برد . در مقابل ، از دید فروید ، فرد افسرده قویاً احساس بی ارزشی نموده و خود را سرزنش می کند . او احساس بی ارزشی وگناه می کند ، او خود را به خاطر ناتوان بودن ملامت می کند . این سرزنش خو و معمولاً اخلاق است ، کاملاً ناموجه است ، و از »آن مهمتر ، علناً با بی شرمی نشان داده می شود .

این حالت سرنخی را در اختیار می گذارد مبنی بر اینکه خشمی که متوجه خود شده است فعالانه برانگیخته شده و موجب عزت نفس کم می شود .

چه پیش می آید که برخی از افراد با متوجه ساختن خشم خود نسبت به خودشان ضایعه یا طرد واکنش نشان می دهند ؟ به نظر فروید ، این انگیزش برای تنبیه خود از رویدادهای کودکی فرد افسرده ناشی می شود . فرد افسرده در درون کودکی خود عشق شدیدی را پرورش می دهد که با دلسردی فردی دیگر تضعیف می شود . او از اینکه دلسرد شده است احساس خشم می کند . انرژی لیبیدویی نهفته در عشق آزاد می شود ، ولی متوجه فرد دیگری نمی شود . در عوض ، من (Ego)با فرد از دست رفته همانندسازی کرده یا او را «جذب می کنند» ، و لیبیدوی آزاد شده متوجه این بخش از من (Ego) می شود . خشمی که در اصل نسبت به‌آن شخص احساس می شده اکنون به خود (Self)بر می گردد .

مطلب مرتبط با این موضوع : 

ضایعات و طرد بعدی ، این ضایعه اولیه را دوباره فعال می سازد و باعث
می شوند که خشم فرد افسرده متوجه شخص خیانتکار اصلی شود که اکنون در من او ادغام شده است .

این گونه متوجه شدن خشم به سوی خود ، گام مهمی در ایجاد نشانه های عزت نفس کم ، سرزنش علنی ، نیاز به تنبیه ، و در موارد بسیار شدید ، خودکشی است . افسردگی زمانی پایان می یابد که خشم مصرف شده یا از ارزش ضایعه جدید کاسته شده باشد .

 

شخصیت فرد افسرده :

از زمان فروید ، نظریه پردازان روان پویشی بر تیپ شخصیتی تاکید کرده اند که افراد را به ویژه نسبت به افسردگی آسیب پذیر می سازد : فرد افسرده برای عزت نفس خود بیش از حد به دیگران وابسته است . او شدیداً نیازمند آن است که لبریز از عشق و تحسین شود . او با حالتی از عطش مداوم برای عشق و محبت زندگی می کند ، و چنانچه این نیاز برطرف نشود ، عزت نفس او تنزل می یابد . زمانی که او مایوس
می شود ، نمی تواند ناکامی را تحمل کند ، و حتی ضایعات جزئی ، حرمت نفس او را به هم می ریزند و موجب تلاشهای فوری و شتابزده برای کاستن از ناراحتی می شود . بنابراین ، افراد افسرده به صورت معتادان محبتی ، انگاشته می شوند که به طرزی
بی نظیر در ایجاد محبت به دیگران ماهر شده اند و همواره دوست دارند سرشار از محبت باشند . با این حال ، فرد افسرده غیر از دریافت این محبت ، برای شخصیت واقعی فردی که او را دوست دارد اهمیت چندانی قائل نیست .(رادو ، 1928 ، فینچل ، 1945 ، آریتی و بمپوراد ، 1978) .

سومین گرایش در نظریه پردازان روان پویشی مربوط به افسردگی در اظهار ادوارد بیبرینگ (1953)دیده می شود که معتقد است افسردگی زمانی ایجاد می شود که من در برابر آرزوهایش احساس درماندگی می کند . احساس درماندگی در دستیابی به اهداف عالی من موجب از دست دادن عزت نفس می شود که ویژگی اصلی افسردگی است . فردی که مستعد افسردگی است معیارهای بسیار بالایی دارد و همین باعث می شود که آسیب پذیری او نسبت به درماندگی هنگام مواجه شدن با اهدافش ، بیشتر شود. از نظر بیبرنیگ ، ترکیب اهدافی که قویاً با ارزش انگاشته می شوند ، با آگاهی عمیق از من از درماندگی و ناتوانی اش در رسیدن به این هدف ها ، مکانیزم افسردگی است .

 

درمان روان پویشی افسردگی :

نظریه روان پویشی در مجموع به جای تاکید بر ضایعاتی که در کوتاه مدت موجب افسردگی می شوند ، بر آمادگی دراز مدت برای آن تاکید می کند . به همین نحو ، درمانهای روان پویشی به جای اینکه به تسکین کوتاه مدت افسردگی گرایش داشته باشند ، به تغییر دراز مدت تمایل دارند.

از سه گرایش روان پویشی درباره افسردگی ، چندین راهبرد درمانی به دست
می آید . اولاً . نظریه پردازان روان پویشی که به نظریه افسردگی تمایل دارند که بر خشم متوجه خود شده تاکید می کند می کوشند بیمار را از خشم گمراه شده و
تعارض های اولیه که موجب آن بوده اند آگاه کنند . پذیرفتن خشمی که ضایعه و طرد آن را ایجاد کرده اند و هدایت کردن آن به سوی موضوعات مناسبتر ، باید از وقوع افسردگی پیشگیری کرده و آنرا تسکین دهد . ثانیاً ، درمانگران روان پویشی که به وابستگی شدید فرد افسرده به دیگران برای عزت نفس می پردازند ، سعی می کنند به بیمار کمک کنند تا به تعارض هایی که همواره او را تشنه محبت وحرمت دیگران
می کنند ، پی برده و آنها را حل کند . ثالثاً ، درمانگرانی که در چارچوب رویکرد درماندگی بیبرنیگ کار می کنند ، می کوشند برای خاتمه دادن به افسردگی بیمار او را وادارند تا اهداف خود را دست یافتنی بداند .

مطلب مرتبط با این موضوع :  که‌، به‌، کارگران‌، برای‌، -، وسایل‌، است‌، شود.ماده‌، قابل‌، مکلف‌، کافی‌، یک‌

 

نظریه های رفتاری در مورد افسردگی :

نظریه پردازان یادگیری فرض می کنند که افسردگی و فقدان تقویت بهم وابسته اند بسیاری از نظریه پردازان یادگیری بطور وسیعی تحت تاثیر مطالعات افسردگی در مورد شرطی کردن عامل (کنشگر) بوده اند .

آزمایشات نشان داده اند که رفتارهای آدمی نمی تواند به طریقی مشابه دستکاری شود . عقاید ناشی از کار اسکینر با تاکیدی بر تعامل اجتماعی ، خصوصاً روی اینکه چطور رفتار ادمی می تواند بعنوان تقویت عمل کند اصلاح شده اند .

پیتر لوینسون و همکارانش از زمره پیشگامان تحقیق روی افسردگی از نقطه نظر رفتاری بوده اند . آنها تاکید می کنند ، که میزان پایین بازده رفتاری واحساس غم و ناراحتی همراه با افسردگی ناشی از میزان پایین تقویت مثبت است . (لوینسون 1974 )

بر طبق این دیدگاه ، نقض واقعی در درمانهای اجتماعی یکی از علل عمده میزان پایین تقویت مثبت به شمار می آید . (لوینسون و موبرمن ، 1982)

بعلاوه به محض اینکه ، افراد افسرده می شوند ، رفتارشان آنها را کمتر دوست داشتنی می سازد ، بنابراین نوعی چرخه معیوب بوجود می آید .

اثرات منفی افراد افسرده ، روی دیگران در آزمایش ماهرانه ای توسط کوین (1976)نشان داده شده است . کوین برای هر 45 نفر افسرده ترتیبی داد ، که یک گفتگوی تلفنی با یک بیمار افسرده و یک بیمار غیر افسرده با یک نفر از گروه عادی داشته باشند . به همه شرکت کنندگان ، در این آزمایش گفته شده بود که مطالعه راجع به گفتگو است . بعد از گفتگو ، شرکت کنندگان پرسشنامه هایی را در مورد خلق خود و ادراکشان از دیگران و تمایل برقراری ارتباط با دیگران ، پر کردند . در مقایسه افرادی که با بیماران غیر افسرده گروه گواه ، صحبت کرده بودند ، آنهایی که با بیماران افسرده صحبت کردند ، پس از گفتگوهای تلفنی ، خود را در مقایسه با افراد غیر افسرده ، مضطرب تر و متخاصم تر توصیف کردند . آنهایی که با افراد گروه افسرده صحبت کردند در مقایسه با اعضای گروههای دیگر صحبت کرده بودند ، تمایل کمتری به دیدن یا تماس دوباره با آنها را داشتند ، و وقتی از افسردگی تماس گیرندگان خواسته شد طرف دیگر گفتگو را توصیف کنند ، بیماران افسرده را افرادی تلقی کردند که کوشش کمی در جهت ایجاد تصویری مطلوب به خرج می دهند و نسبت به اعضای دو گروه دیگر افسرده تر هستند .

 

درمان مبتنی بر نظریه های رفتاری :

لوینسون و همکارانش ، در درمان مراجعین افسرده سخت کوشش می کنند ، تا تعاملات ویژه و موقعیت هایی را که با افسردگی فرد مرتبط است را به وضوح مشخص کنند .

درمانجو را به این نظر متوجه می کنند ، که افسردگی به تعاملات با دیگران و افراد و با محیط مرتبط است و همین امر راه مفید و نسبتاً بی طرفانه ای برای آگاهی از رفتار درمانجو و دیگران در محیطش به درمانگر می دهد . وسیله دیگر مورد استفاده این درمان مبتنی بر یادگیری اجتماعی ، فهرست هایی است از

  • 1