حسابداران، حسابداری، قیمتهای، کارکنان، تضاد، مدیران

است.
وقتی قیمتهای حسابداری، به روشی که در بالا ذکر شد، بر یک صنعت حاکم شود و مانع عملکرد قیمتهای اقتصادی شود، باید از ان صنعت قطع امید کرد و نظاره گر فرسایش و نابودی آن صنعت در کشور بود. باید ناظر بود که جامعه از موجودی امکانات تولیدی آن صنعت مصرف می‌نماید و آن امکانات را مستهلک می‌کند، بدون آنکه با فراهم آوردن امکان بازگشت مناسب برای سرمایه‌های آن صنعت، بازسازی و نوسازی و توسعه آن امکانات را تحقق بخشد.
کاهش کیفیت محصولات و توقف تحقیق و توسعه
در دنیای صنعتی امروز، بهبود کیفیت محصولات و انجام تحقیق و توسعه از ضروریات بقا و رشد واحدهای صنعتی است. تحقیق و توسعه هدفهای مختلفی را نشیر فرایندهای تولید، توسعه محصولات جدید، بهبود کیفیت محصولات موجود، و کاهش هزینه‌ها دنبال می‌کند. تعیین و اعمال قیمت حسابداری برای محصولات صنعتی، زمینه تلاش برای بهبود کیفیت و تحقیق و توسعه را از بین می‌برد و از این بابت نیز فروپاشی صنعتی کشور را به ارمغان می‌آورد. در واقع، وقتی قیمتهای حسابداری تعیین و اعمال می‌شود، کالاهای تولید با قسمت حسابداری بفروشد و در آن قیمت تعداد مشتریانش بسیار بیشتر از محصولات تولیدی است، نیاز و انگیزه ای برای بهبود کیفیت محصولات خود ندارد. هر گونه تلاشی در جهت بهبود کیفیت، مستلزم تحمل هزینه و کاهش از سود یا افزایش زیان می‌باشد. برای مدیر یک بنگاه اقتصادی چنین تلاش بی ثمری غیرعاقلانه و در مواردی نیز ناممکن است. همچنین وقتی قیمتکذاری با تعیین و اعمال قیمتهای حسابداری، موجب فقر یک واحد صنعتی می‌شود، آن واحد نه امکان و نه انگیزه انجام کار تحقیق و توسعه را خواهد داشت. زیرا در یک نظام قیمتگذاری، انگیزه ای برای پیگیری هدفهای تحقیق و توسعه که شامل بهبود کیفیت محصول، توسعه محصول جدید، یا بهبود فرایندها و کاهش هزینه‌ها باشد، وجود ندارد. با توجه به متقاضیان زیاد برای محصولات با قیمتهای حسابداری، نیازی به بهبود کیفیت نیست؛ با توجه به بازده کم فعالیتهای صنعتی نسبت به فعالیتهای بازرگانی انگیزه ای برای توسعه محصولات جدید وجود نخواهد داشت؛ با توجه به اینکه کاهش هزینه‌ها در نهایت منجر به کاهش قیمت تعین شده برای محصولات خواهد شد، انگیزه ای برای کاهش هزینه‌ها نیز وجود نخواهد داشت.
عدم بهبود کیفیت محصولات و توقف تحقیق و توسعه و نوآوری و ابتکار در نهایت موجب از دست رفتن بازار داخلی و خارجی، توان تولیدی، و خلاصه نابودی واحد صنعتی می‌شود. با توجه به تحرک و پویایی صنایع دنیا که تحت سیطره قیمتگذاری نیستند، عدم بهبود کیفیت و عدم کاهش هزینه‌های تولید به سرعت موجب از دست رفتن بازارهای خارجی که ممکن است وجود داشته باشد، می‌شود. بعد از مدتی به قدری کیفیت و هزینه تولید کالاهای داخلی نامطلوب خواهد بود که حفظ بازار داخلی نیز هر سال به تعرفه‌های گمرکی و سود بازرگانی و موانع غیر تعرفه ای بیشتری نیاز خواهد داشت تا از ورود و رقابت کالاهای خارجی در بازارهای داخلی جلوگیری شود.
صنایعی که تحت شرایط مزبور به حیات خود ادامه دهند، یا خودمستهلک شده و از ین میروند یا قبل از آن روزی که به هر دلیلی تعرفه‌های حمایتی و ممانعتهای تجاری سست شود، توان رقابت با کالاهای وارداتی را از نظر قیمت و کیفیت نخواهد داشت و محکوم به فنا خواهند بود. وضعیت صنایعی از کشور، از قبیل صنایع خودروسازی، کفش، نساجی، و وسایل خانگی در زمانی که تحت سیطره قیمت گذاری بوده اند نمونه‌های بارزی از این پیامد هستند. به علاوه، از دست رفتن امکان صادرات محصولات صنعتی، موجب وابسته شدن بیشتر و بیشتر صنعت کشور به ارز حاصل از نفت خواهد شد. وابستگی ای که با کاهش درآمدهای نفتی فرجام خوشی نخواهد داشت.
قبل از انکه در قسمت بعد، علل و زمینه‌های ظهور قیمتگذاری با استفاده از قیمتهای حسابداری بیان شود، لازم است در مورد اهمیت قیمتهای حسابداری بیان شود، لازم است در مورد اهمیت قیمتهای حسابداری و کاربردهای صحیح آن به اجمال نکاتی مطرح شود.
محاسبه قیمت تمام شده کالا و تعیین اجزای قیمت تمام شده در حسن مدیریت یک بنگاه تولیدی بسیار مهم و حیاتی است. اطلاعات قیمت تمام شده برای کنترل هزینه‌های تولید و کاهش آن بسیار ضروری است. حسابداری یکی از مهمترین ابزارهای اطلاع رسانی به مدیران بنگاههای اقتصادی است که در گزارش نتایج مالی فعالیتهای اقتصادی، در کنترل قیمت تمام شده و هزینه‌ها در مقایسه با هزینه‌های استاندارد بودجه، و در فراهم سازی اطلاعات مالی لازم در تصمیمگیری مدیران بنگاهها به کار می‌آید. در واقع اطلاعات حسابداری و قیمت تمام شده محصولات که به روش حسابداری به دست می‌آید، در تصمیمگیری مدیران برای تعیین قیمت فروش محصولات نیز با ملاحظه عوامل و شرایط اقتصادی مورد استفاده قرار می‌گیرد. در استفاده از قیمت تمام شده برای محاسبه یک پایه برای قیمت فروش، بازده مناسب سرمایه‌های مورد استفاده نیز به قیمت تمام شده اضافه می‌شود. بنابراین قیمتهای حسابداری کاربرد مدیریتی دارد نه اقتصادی. حسابداری و حسابداری قیمت تمام شده یک ابزار قوی برای حوزه مدیریت در بنگاههای اقتصادی است. اگر این ابزار قوی مدیریتی به غلط برای تعیین قیمتهایی که در جامعه جایگزین قیمتهای اقتصادی می‌شوند به کار رود، با پیامدهایی که در بالا تشریح شد، بزرگترین صدمات و لطمات را به تحولات اقتصادی کشور می‌زند.
نظر حسابداران نسبت به سازمانشان
با در نظر گرفتن این که حسابداران چه گونه به توسط دیگران ارزیابی می‌شوند، این سوال پیش می‌آید که آنان چگونه محیط داخلی سازمانشان را می‌نگرند. در یک بررسی در جنوب ایالات آمریکا (پیرسن، سی لر و ویس 1982) به یک نظر مهم دست یافتند که 37% پاسخ‌ها حسابداران مورد عدم علاقه کارکنان اجرایی هستند و زمانی که بین انها با کارکنان اختلافاتی بروز می‌کند این احساس شدیدتر می‌گردد. عامل عمده نظر حسابداران نسبت به سازمانشان به دلیل تضاد بین تعهد و حرفه ی آنان و هم بستگی سازمانی شان است، همان طور که کارکنان لازم است تابع اهداف و فلسفه تشکیلات سازمانشان باشند. در مورد حسابداران حرفه ای انتظار می‌رود، نسبت به معیارهای حرفه ای خود وفادار باشند. از ان جای که حسابداران در یک محیط حرفه ای سازمانی کار می‌ کنند، دیدگاه انان تحت تاثیر تعادل ( یا عدم تعادل) فشارهای حرفه ای و سازمانی قرار می‌گیرد شواهد معرف این است که وقتی حسابداران در یک مجموعه ی سازمانی با ارزش هایی که نفوذ بیش تری بر افراد در سلسله مراتب سازمانی دارد، کار می‌کنند، بعضی از انان تضاد بین حرفه ای بودن و هنجارها و ارزش‌های سازمانی را تجربه می‌کنند (شرودر و ایمدیک 1977). به نظر نمی‌آید که اندازه ی سازمان، اثر مهمی‌روی درک و احساس تضاد نقش‌های آنها داشته باشد.
مطالعه ی اخیر به وسیله ی آرانیا و فریز (1984) در مورد کار حسابداران، هم در سازمان هیا حرفه ای و هم در سازمان‌های غیرحرفه ای ( دولتی و صنعتی) دریافتند که درهر دو نوع سازمان، کار حسابداران در سازمان‌های حرفه ای ار ارزش بیشتری برخوردار است و تضاد بین سازمان هایشان و حرفه ی آنان نسبت به همکارانشان در سازمان‌های غیر حرفه ای در درجه ی پایین تری قرار دارد. آنان هم چنین دریافتند که میزان تضاد کارمندان در هر دو گروه، کمتر از کارمندی است که در لسلسه مراتب سازمانی رو به ترقی است. در نتیجه هر چه کارمند بیش تر در سازمان بیش تر توجیه می‌شود تا از نظر حرفه ای و نیز دریافتند که درجه تضاد مشاهده شده بستگی به رضایت شغلی حسابداران و یا قصد آنان برای ترک سازمان دارد. ( این موضوع در سازمان‌های حرفه ای کمتر به چشم می‌خورد)
به طور کلی رفتار حسابداران نسبت به سازمان و حرفه ی خود در درجه اول تحت تاثیر پست‌های آنان در سلسله مراتب سازمانی و سازمانی که انان را استخدام کرده قرار دارد. حسابدارانی که به وسیله ی موسسات حسابداری استخدام شده اند، درک بهتری از تجانس بین تعهدات حرفه ای و سازمانشان دارند و آن‌ها که در سطوح بالایی در سلسله مراتب سازمانی قرار گرفته اند، انتظارات بیش تری از تعهدات سازمان را تقبل می‌کنند.
انگیزه و رضایت شغلی
چه چیز موجب انگیزش حسابداران می‌گردد؟ می‌قر (1979) نظریه ی دو عاملی انگیزش هرزبرگ را در مورد یک نمونه از حسابداران در صنعت به کار برد. برای نگهداشتن حسابداارن در سطح حداقل رضایت، عوامل بهداشتی نظیر: حقوق، امنیت شغلی، شرایط محط کار، موقعیت و مقام، روش‌های سازمان، کیفیت سرپرستی فنی و مطلوبیت روابط داخلی بین افراد لازم به نظر می‌رسید. عوامل انگیزنده ای که موجب رضایت شغلی شدند، عبارت بودند از : موفقیت، شناخته شدن، واگذاری مسئولیت به ان ها، پیش رفت در کار ترفیع، ماهیت کار و امکان رشد فردی، علی رغم این که عوامل بهداشتی بیش از عوامل انگیزنده در محیط کار در نظر گرفته می‌شودف روی هم رفته حسابداران در مورد عوامل ارضا کننده نسبت به عوامل بهداشتی در موقعیت بالاتری قرار داشتند. اما به نظر می‌رسید که حسابداران با سابقه تر بیش تر روی عوامل بهداشتی تاکید دارند به خصوص از نظر امنیت شغلی.
کدام نیازهای شغلی برای حسابداران مهم است؟ هرکا (1983) طی یک مطالعه دریافت که منصفانه ارزیابی شدن مهم ترین مسئله برای حسابداران بوده و بعد از ان داشتن سرپرست منصف و شایسته و به ترتیب کاهش اهمیت، استفاده از دانش و مهارت انها، داشتن هدف‌های روشن، داشتن آزادی عمل که بر حسب عقیده خود عمل کنند و احساس این که با کار خود در چالش باشند، قرار داشت. کم اهمیت ترین موارد امنیت شغلی و ارتباط داشتن با مردم است. به تصور حسابداران نیازهای حرفه ای آنها در حداقل ممکن تامین می‌شود. به ویچه در زمینه‌های ارزیابی منصفانه و داشتن هدف‌های روشن. نیازهایی که بیش تر تامین می‌گردد عبارت بودند از: امنیت شغلی که این نیاز چندان مهم به نظر نمی‌رسید. به هر حال میزان براورده شدن نیازهای مهم برای حسابداران صنعتی، دولتی، بازرگانی و خدماتی متفاوت بود. این تفاوت، گویای تاثیر شرایط محیطی، تشکیلاتی و سیستم کار می‌باشد.
شواهد دیگری با در نظر گرفتن رضایت شغلی در بین مدیران مالی توسط سی لر و سپ (1979) تهیه شده است. آنان نظر 1752 نفر کارگر و 1338 نفر از مدیران مالی را در 22 پروژه دریافت نمودند. نتیجه ی بررسی روشن کرد که حسابداران از ماهیت کاریشان بیش تر از سایر کارمندان راضی بودند، اما هر دو گروه از نظر سطح رضایت از سرپرستان خود یکسان بودند. حسابداران از همکاران خود راض2ی بودند، هر چند کم تر از سایر کارکنان. انان از نظر ارتقاء شغلی یا کاملا راضی بودند و یا ناراضی ولی مجموعا از سایر کارکنان راضی بودند. سرانجام، در حالی که بقیه کارکنان از حقوق و مزایای خود کم تر اعلام رضایت نموده بودند، حسابداران از حقوق خود راضی بودند زمانی که پاسخ دهندگان از نظر سنی مقایسه شدند، ملاحظه شد که حسابداران جوان از: کار، سرپرستی، همکاران و بالاخره میزان حقوق خود کم تر راضی هستند از لحاظ سطح تحصیل، ان دسته از حسابداران که دارای تحصیلات بالاتری بودند از ارتقا شغلی خود راضی بودند.
اسمیت و یوکر (1976) رضالیت شغلی را با استفاده از نظریه ی سلسله مراتب نیازهای مازلو روی حسابرسان داخلی بررسی کردند. نیازهای آنان از نیاز امنیتی تا نیاز اجتماعی، نیاز قدرت و اعتبار، نیاز استقلال و نیاز خویشتن یابی بررسی شده. دریافتند که نیاز به امنیت تقریبا ارضا شده است ولی هر چه به سطوح بالاتر نیازها حرکت شود میزان ارضا نیاز کم تر است. بیشترین شکاف بین تامین نیازهای اجتماعی و نیاز مورد احترام قرار گرفتن وجود داشت. به طور کلی رضایت شغلی حسابرسان داخلی کم تر از مدیران میانی سازمان‌ها بود.
در بررسی هایی که قبلا در مورد رضایت شغلی حسابداران سازمان‌های علمی‌(آکادمیکی) بعمل آمده بود (کارپنتر و استراسر 1971) و در ان‌ها از نظریه ی سلسله مراتب نیازهای مازلو استفاده شده بود مورد مطالعه قرار گرفتند، معرف آن بودند که نیاز اجتماعی این دسته نسبتا خوب تامین می‌شود. نیاز مورد احترام قرار گرفتن در سطح دانشیار و کمتر از سطوح دانشیار و استاد تامین می‌گردد. نیاز به آزادی عمل بین سایر نیازها تامین شده و نیاز خودیابی در مدارس بزرگ تر و در سطح استادان بیش تر مشهود بوده است.
به طور کلی، ظاهرا به نظر می‌رسد که حسابدارن بی تر از سایر کارکنان سازمان احساس رضایت شغلی می‌کنند و عواملی که باعث انگیزش آنان می‌گردد در راستای نظریه ی سلسله مراتب نیازهای مازلو نظریه ی دو عاملی انگیزش هرزبرگ قرار دارد. با این همه بخشی از عوامل تعیین کننده رضایت شغلی ناشناخته مانده است. رضایت شغلی حسابداران مسلما تحت تاثیر عواملی نظیر اندازه سازمان، نوع سازمان، نوع کار، سن و سطحی که شخص در سلسله مراتب سازمانی باشد، قرار دارد.
قابلیت پذیرش تنش
مفسران معاصر، تنش و تاثیر آن را بری عملکرد کارکنان در طول خدمت در سازمان مور د توجه قرار داده اند. حسابداران از این پدیده مستثنا نیستند. تنش ممکن است به عنوان واکنش انسان در مقابل عوامل تاثیرگذار تعریف شود این عوامل به سه منبع شغلی مربوط هستند: محیط، ادراک فرد از محیط و عکس عمل‌های جسمی‌و روحی انان نسبت به محیط. چه عواملی می‌توانند موجب تنش شوند؟ این عوامل چه تاثیراتی روی حسابداران دارند و چه راه حل هایی پیش نهاد شده است؟
روشن نبودن نقش، تضاد نقش و پایین بودن سطح رضایت شغلی، عوامل اصلی ایجاد تنش در محیط کار هستند. این سردرگمی‌مربوط به مسوولیت هایی است که خوب

مطلب مرتبط با این موضوع :  برق، مصدوم، تنفس، کارگاه، کارگران، کارگاهها