جایگاه عقل در قرآن از نظر روانشناسان

عقل در قرآن

عقل در قرآن کریم دارای جایگاه ویژه ای است ، واصولاً اولین آیات نازل شده بر پیامبر عظیم الشأن اسلام(ص) نیز که فرمان به خواندن است به جنبه های خرد ورزی وبکار انداختن دستگاه عقل وادراک است ، آیات شریفه ای که در این باب وجود دارد متعدد هستند ومجال پرداختن به تمام ابعاد آن امکان پذیر نیست . در آیات قرآن نکته ای که مد نظر قرار داده شده است این است که باید عقل ورزی همراه با عمل باشد زیرا انسان، موجودی است متفّکر که کارهایش بر محور اندیشه استوار است وتفکر اودر تنظیم کارهایش مؤثر است . نه می توان اورا از اندیشیدن بازداشت ونه می توان کار وکوشش را از او گرفت تا موجودی جامد و بی فعالیت شود ونمی توان پیوند میان علم وعمل اورا نا دیده گرفت(جوادی آملی ،1387، ص117)

در آیه 44از سوره بقره می فرماید :  «اَتَأمرونَ النَّاسَ بِالبِّرِ وَ تَنسَونَ اَنفُسَکُم وَ أنتُم تَتلُون الکِتَابَ اَفَلا تَعقِلُونَ» چگونه شما که مردم را به نیکو کاری دستور می دهید خود فراموش می کنید در صورتی که شما کتاب خدای را می خوانید چرا تعقّل و اندیشه در آن نمی کنید ( تا گفتار نیک خود را به تمام کردار آرید ) . در این آیه عقل ابزار توجّه به خود وخود شناسی است .

در آیه 269 از سوره بقره می فرماید : « یُؤتِی الحِکمَهَ مَن یَشَاءُ وَ مَن یُؤتَ الحِکمَهَ فَقَداوتِی خیراً کثیراً وَ مَا یَذَّکَرُ اِلّا اُولُوا الاَلبَابِ» خدا فیض حکمت و دانش را به هر که خواهد عطا کند و هر که را به حکمت و دانش رساند درباره او مرحمت بسیار فرموده و این حقیقت را جز خردمندان عالم متذکر نشوند . ( در این آیه عقل زمینه ساز پذیرش ارزش های الهی محسوب شده است).

در آیه 46 سوره حج می فرماید : « أفَلَم یَسیرُوا فِی الأرضِ فَتَکونَ لَهُم قُلُوبُ یَعقِلونَ بِهَا أو ءَاذانُ یَسمَعُونَ بِهَا فَإنِّهَا لَا تَعمَی الاَبصارَ وَ لَکِن تَعمِیَ القُلوبُ الَّتی فِی الصُّدورِ » آیا این کافران در روی زمین به سیر نمی روند تا دل هاشان بینش و هوش یابد ( و گوششان به حقیقت شنوا گردد ) که این کافران را چشم سر گرچه کور نیست لیکن چشم باطن و دیده دلها کور است .

مطلب مرتبط با این موضوع :  همان،، به‌، توسعه‌، مقیاس‌، علوم‌، British

در آیه 10 از سوره ملک می فرماید : « وَ قَالُوا لَو کُنَّا نَسمَعُ أو نَعقِلُ مَا کُنَّا فِی أصحابِ السَّعِیر» آن گاه گویند که اگر ما ( در دنیا ) سخن شنیده یا به دستور عقل رفتار می کردیم امروز از دوزخیان نبودیم .

 

چنان که ملاحظه می شود . لفظ « عقل » در دو آیه فوق به معنای علمی که انسان مستقلاً از آن استفاده می کند و لفظ « سمع » به معنای ادراکی که به کمک ضمیر از آن بهره مند می شود استعمال شده ، به شرط این که هر دو با فطرت سلیم همراه باشند . منظور از عقل در قرآن کریم ادراکی است که در صورت سلامت فطرت به طور تام برای انسان حاصل می شود .

لازم به ذکر است واژه عقل و مشتقّات آن در آیات بسیاری از قرآن استفاده شده است . واژه های عَقَلوه ، تَعقِلون ، نَعقِلُ، یَعقِلُها و یَعقِلُون، مواردی هستند که در قرآن کریم آمده است . البتّه در این بین واژه « تَعقِلُون» با 24 بار تکرار و « یَعقِلُون »با 22 بار تکرار ، بیش از بقیه مشتقّات عقل در آیات قرآنی تکرار شده ( میر شاه جعفری ، 1376) .

یکی از اصول تعلیمات قرآن کریم دعوت به فکر کردن و تدبّر کردن است ، تفکّر در مخلوقات خدا ، تفکّر در احوال و اعمال خود ، تفکّر اگر سطحی باشد کار آسانی است ، امّا فایده و اثر و نتیجه ای بر آن مترتب نیست ، ولی اگر علمی مبنی بر مطالعات دقیق و حسابگری ها باشد ، کار مشکلی است ولی در عوض بسیار مفید است و سرمایه بزرگی برای روح بشر به شمار می رود ( مطهری ، 1358، ص260) .

قرآن مجید در آیات فراوان ، مردم را به تفکّر و تدبّر و تعقّل و نگاه اندیشه ور می خواند : « أفَلا تَتَفَکَّرون » ؛ « أفَلا یَعقِلُون » ؛ « أفَلا یَنظُرون»؛ « أفَلا یَتَدَبَّرون» ؛ « أفَلا یَدَبَّروا » ؛ « أوَلَم یَتَفَکَّروا» ؛ « لَعَلَّکُم تَعقِلُون » ؛ « لَعَلَّکُم تَتَفَکَّرون» ؛ « لِقَومِ یَعقِلُون» و جز این ها . قرآن در جای دیگر ، یکی از علل جهنمی شدن انسان را فرو نهادن خرد ورزی می خواند . از این گونه اشارات تأکیدی درباره تعقّل و ارزش هدایتی و معرفت شناختی آن در روایات هم فراوان دیده می شود .پیشوایان دین نیز به پیروی از قرآن ، از عقل و حقیقت آن بسیار سخن گفته اند . پیامبر گرامی اسلام –   حضرت محمّد   –  (ص) در مورد حقیقت عقل می فرماید :

مطلب مرتبط با این موضوع :  کارتن، ورق، مقوا، سفارش، منگنه، شیت، انبار، .تعداد، چسب، مشهد، حسابداری، چاپی

« العَقلُ نورُ فِی القَلبِ یَفرَقُ بینَ الحقِ و الباطل ». عقل نوری است در دل که بدان ، میان حق و باطل را جدا می کنند .( ری شهری ، 1378، ص30؛ به نقل از خلیفه و مرعشی ، 1390) . در این خصوص امام علی (ع) فرمودند : أغنَی الغِنی العقلُ : بهترین بی نیازی ها عقل است ( نهج البلاغه ، حکمت 38 ) .

 

لا مالَ أعوَدُ مِنَ العقلِ : هیچ مالی سودمندتر از خرد نیست  ( نهج البلاغه ، حکمت 113 ) .

2-2-5- ادراکات عقلی

نفس ناطقه دارای دو قوّه است که ابن سینا گاهی از آن دو با عنوان « قوّه عامله » و « قوّه عالمه » و گاهی با عنوان عقل عملی و عقل نظری یاد می کند : به قوای نفس ناطقه و به اعتبار تأثیرش در بدن و تکمیل اختیاری آن ، عقل عملی و به اعتباری تأثیر پذیری اش از مافوق خود و استکمال بر حسب استعدادش ، عقل نظری گفته می شود . البتّه استعمال لفظ « عقل » بر هر دو این قوا از باب اشتراک لفظی است ، چنان که عقل طبق نظر بوعلی در رساله های « الحدود » و « القول » به معانی دیگری هم به کار می رود .

1 – عقل نظری

عقل نظری قوّه ای است که در آن صورت های کلی مجرد از ماده نقش می بندد ، و اگر این صورت ها ذاتاً مجرد نباشند ، خودش آن ها را از علایق مادی مجرد می سازد . عقل نظری خود مراتبی دارد .

الف ) عقل هیولانی : این مرتبه برای تمامی انسان ها در ابتدای تولّد وجود دارد و آن مرتبه ای است که در آن نفس از تمامی صور خالی است ، ولی استعداد قبول معقولات را دارد .

مطلب مرتبط با این موضوع :  برق، مصدوم، تنفس، کارگاه، کارگران، کارگاهها

ب ) عقل بالملکه: در این مرتبه ، ادراکات اولی و بدیهی بر حسب استعداد برای نفس حاصل می شود ، که از طریق آن ها می تواند ادراکات ثانوی و علوم اکتسابی را تحصیل کند . البتّه در تحصیل این علوم اکتسابی ، انسان ها مراتبی دارند : برخی از طریق حرکت فکری و با زحمت به آنها دست می یابند و برخی بدون حرکت فکری با شوق و یا بدون شوق ، از طریق حدس به علم ثانوی و اصل بر می گردند.

ج ) عقل بالفعل : در این مرتبه ، نفس می تواند هرگاه بخواهد ( از طریق فکر یا حدس ) ، معقولات را نزد خود بالفعل حاضر کند که البتّه این حالت قوّه و استعدادی است که اگر به فعلیت برسد ، مرتبه چهارم پدید می آید .

د )عقل مستفاد : در این مرتبه معقولات و مدرکات ثانی بالفعل برای نفس حاضر می گردند .

 

2– عقل عملی

عقل عملی ، قوّه ای است که منشأ حرکت بدن انسان به سوی افعال جزئی است . برای وصول به اغراض اختیاری ، این قوّه آن امور انسانی جزئی را که لازم است انجام گیرد ، از طریق مقدمات بدیهی ، مشهوره و یا تجربی به کمک عقل نظری درک می کند . این قوّه باید بر اساس احکام نظری بر سایر قوای بدن تسلط یابد و بر آنها تأثیر گذارد  ( اعرافی و همکاران ، 1388، صص267- 265).