بنیان، کارکنان، مدیران، است:، دارایی، ،‌

منتقل کنند.بطور خلاصه اطلاعات به داده های معنی دار و سازماندهی شده و مفید اطلاق می شود.
دانش: دانش شامل آگاهی و درک مجموعه ای از اطلاعات و اینکه چگونه این اطلاعات می توانند به بهترین نحوه به کار گرفته شوند می باشد.دانش مجموعه ای از اطلاعات مناسب ساخت یافته و الگو مدار در حوزه معین است می توان گفت که دانش شکل غنی شده و بارور شده اطلاعات می باشد که همراه با فهمیدن چگونگی و چرایی است (سرلک و فراتی،1391). دانش در هنگام کارکردن با اطلاعات و یا استدلال کردن براساس اطلاعات توسط مردم تولید می شود. بنابراین دربرگیرنده اطلاعات و اطلاعات نیز دربرگیرنده داده ها است.کلمه کلیدی در اینجا تفسیر کردن است. فرد از طریق محیط خود داده و اطلاعات را به دست می آورد و با تفسیر کردن آنها دانش خلق می گردد.میتوان افراد را به عنوان سیستمهای اطلاعات دید. تفسیر اطلاعات وداده ها مبتنی بر دانش و تجربه ای است که هر فرد در آن لحظه دارا می باشد. این نظر منطبق با ایده ارائه شده از سوی داونپورت و پروساک است.از دیدگاه آنها دانش جریانی مرکب از تجربیات عینی، ارزشها، اطلاعات محیطی و بصیرت خبره استکه چارچوبی برای ارزیابی و یکپارچه کردن تجربیات و اطلاعات جدید را فراهم می آورد (درویش و امیرخانی ، 1388). دو نوع دانش وجود دارد یکی دانش آشکار و دیگری دانش ضمنی.دانش آشکار دانش رسمی است که می توان آنرا در گروه اطلاعات، طبقه بندی نمود و در قالب مدارک و اسناد سازمان قابل یافت می باشد. دانش ضمنی، دانش شخصی است که ریشه در تخصص افراد دارد و بطور مستقیم و بصورت رودررو مبادله وتسهیم می شود.یعنی دانش ضمنی می تواند به روش موثر و مستقیم تری انتقال یابد ولی کسب دانش آشکار بصورت غیرمستقیم است.(سرلک و فراتی،1391). مدل ماکس بویست از جمله مدلهایی است که روابط داده، اطلاعات و دانش را به خوبی ترسیم کرده است. مدل از سه قسمت شامل داده، اطلاعات و دانش و در قالب یک فرایند متاثر از فیلترهای ادراکی و مدلهای ذهنی تشکیل شده است (مدهوشی و نیازی، 1390). در شکل زیر این مدل ارائه شده است:

شکل 2-2) مدل روابط داده ، اطلاعات و دانش بویست(واعظی و مسلمی، 1388)

در این مدل داده ها به عنوان ورودی محسوب می شوند. در این مدل، اطلاعات الگوهایی هستند که پس از عبور داده ها از فیلترهای ادراکی، به دست می آیند.بویست معتقد است که مدلهای ذهنی تعیین کننده چگونگی انجام واکنش نسبت به داده ها و اطلاعات است.از طرفی چون افراد دانشهای متفاوتی دارند، در نتیجه مدلهای ذهنی متفاوتی نیز خواهند داشت.مدلهای ذهنی تعیین کننده چگونگی رفتار و تصمیم گیری افراد بوده و همچنین به عنوان فیلترهایی عمل می کنند که بر اساس آنها اطلاعات و داده های موجود شناسایی می شوند (واعظی و مسلمی، 1388).

2-2-3) سازمان های دانش بنیان
سازمان دانش بنیان مفهوم نسبتاّجدیدی است که با ظهور اقتصاد دانش بنیان شکل گرفت. ورود به اقتصاد دانشی، جهت گیری های بسیاری از سازمان های صنعت بنیان را به تمرکز بر محصولات و خدمات مبتنی بر دانش تغییر داده است. بسیاری دریافتند که منشا دارایی و سرمایه اصلی، اطلاعات و منابع دانشی سازمان است. دانش، نقش برجسته ای را در فعالیت های افراد و سازمان ها ایفا می کند و سرمایه های فکری به تدریج جایگزین سرمایه های قابل لمس درکسب و کار می گردند. تلاش ها برای شناسایی نوع مدیریت و به کارگیری دانش، روز به روز شتاب بیشتری می گیرد و در حال حاضر با اولویت ترین محور در بیشتر سازمان ها شده است. در خواست برای دریافت خدمات بهتر از طرف افراد سازمان ها را به اعمال سیاست های مؤثرتر هدایت می کند. به دلیل اهمیت اقتصادی منابع دانش بنیان، توجه بیش تری به سوی اکتساب ، فراگیری و مدیریت منابع دانش معطوف گشته است. در این رابطه درک مفهوم سازمان های دانش بنیان بسیار اهمیت دارد. سازمان های دانش بنیان سرمایه گذاری های گسترده ای را در زمینه اطلاعات و به روز رسانی آن انجام می دهند، بیش ترین توجه آن ها به آینده بوده و بر مدل ها، شبیه سازی ها و تحلیل سیستم تأکید دارند (میرقربانی ،1391 )‌. در سازمان دانش بنیان ،‌ کالاها و خدمات دانشی تولید می شود. سازمان دانش بنیان به توانمندی هایی دست می یابد که قادر است از نیرویی اندک،‌ قدرتی عظیم بیافریند و خاصیت اهرمی و اثر پروانه ای را درخدمت اهداف سازمان قرار می دهد. در خاصیت اهرمی،‌ سازمان به یاری دانش ، ‌نقطه اتکایی که همان نقطه استراتژیک توسعه است پیدا می کند و با صرف منابع ناچیز ، به توسعه و گسترش قابل توجهی دست پیدا می کند. در اثر پروانه ای که یکی از ویژگی های تئوری آشوب یا نظم در بی نظمی است،‌ با انتخاب به جای یک نیرو در یک نقطه مناسب می توان به نیروی عظیم دست یافت . به تعبیر تئوری آشوب ، می توان از بال زدن یک پروانه (‌نیرویی کوچک ) به طوفانی بزرگ ( تحولی عظیم )‌ رسید‌. می توان سازمان دانش بنیان را از طریق ویژگی های زیر شناخت : (رمضان وحسنوی،1390)
 ارزشمند ترین دارایی این سازمان ها ، سرمایه فکری می باشد و دارایی های فیزیکی مانند ماشین آلات از اهمیت کمتری برخوردار هستند
 جمع آوری و به کار بردن دانش و اطلاعات جدید برای موفقیت سازمان ضروری می باشد .
 آن ها منعطف و انطباق پذیر بوده و سطوح سلسله مراتب سازمانی کمی دارند .
 آن ها با برقراری روابط نزدیک با مشتریان ، عرضه کنندگان و شرکای استراتژیک خود ، کالاها و خدماتی تولید می کنند که منطبق با نیاز مشتریان می باشد .
 در سازمان های دانش بنیان ،‌ جریان دانش مهم تر از جریان مالی است : افراد ایجاد کنندگان درآمد هستند ، نه عاملان ایجاد هزینه .
 روابط با مشتریان به صورت یک طرفه و بازار محور نمی باشد ، بلکه به صورت شراکتی می باشد که درآن ، راه حل ها به صورت دو طرفه تعیین می شوند.
 تعادل قدرت تغییرکرده است ، زیرا کارکنان دانشی در زمینه های فنی بیشتر از مدیران خود آگاهی دارند و به مشتریان نزدیک تر می باشند.
 عامل اصلی تولید یعنی خلاقیت کارکنان ، در آشوب ( هرج و مرج ) رشد می کند .
 کنترل جریان اطلاعات به عنوان ابزار اصلی قدرت در سازمان می باشد .
 سیستم اطلاعات مدیریت ، جریان های دانش را گزارش نمی کنند و هنگامی که نتایج مالی به دست شما می رسند ، قدیمی شده اند .
 پایگاه قدرت مدیران ، سطح دانش آن ها می باشد . نقش آن ها از سرپرستی زیر دستان به حمایت از همکاران تغییر کرده است .
 سیستم های اطلاعات مدیریت آن ها ، شایستگی ، ارزش افزوده ،‌ جریان های دانش ، تصور مشتری و نگرش کارکنان را گزارش می کند. این اطلاعات برای هر فردی در شبکه مرکزی قابل دسترسی می باشد . مدیران دیگر کارکنان یا حتی دانش را مدیریت نمی کنند ، بلکه فضائی را که دانش در آن ایجاد می شود مدیریت می کنند. این فضا ، ‌فرهنگ ناملموس و محیط ملموس می باشد.
 فرهنگ سازمانی از تسهیم دانش حمایت می کند و کارکنان به دلیل تسهیم دانش ، پاداش می گیرند .
 مدیریت عالی ، اعتماد را به عنوان عامل تسهیم دانش می داند و سرمایه گذاری جهت ایجاد اعتماد یکی از الویت های اصلی آن ها می باشد . احتکار دانش واطلاعات برای ارتقا در سلسله مراتب سازمانی ناپسند بوده و به بهترین کارکنان دانشی بیشتر از مدیران پاداش های مادی پرداخت می شود .
 فرهنگ باز در سازمان های دانش بنیان از طریق طراحی اداره مورد حمایت قرار می گیرد . مدیران عالی در طبقات بالا پنهان نیستند ، بلکه میزهای خود را در همان طبقاتی که کارکنان دانشی هستند قرار می دهند ، زیرا آن ها ارزش شبکه های رسمی اطلاعات را شناخته اند. فضاها برای ایجاد دانش استفاده می شوند .

جدول (2-2)ویژگی های جوامع صنعتی و دانشی(رمضان وحسنوی،1390)
دیدگاه
موضوع دیدگاه صنعتی دیدگاه دانش

انسان مولد هزینه – منبع مولد درآمد و سود
قدرت مدیریت وابسته به سطح سلسله مراتب وابسته به سطح دانش
چالش قدرت کارگران در مقابل سرمایه داران دانشکاران در مقابل مدیران
نقش مدیر ریاست بر زیر دستان حمایت از همکاران
اطلاعات ابزار کنترل ابزار برای ارتباطات ، منبع
تولید فرآیندهای کارهای فیزیکی منابع فیزیکی برای ایجاد محصول مادی تبدیل دانش توسط دانشکاران در ساختارهای مادی / غیر مادی
جریان دانش از طریق هرم سازمانی از طریق شبکه های از مجموعه های دانشی
عایدی اصلی مادی و ملموس غیر مادی / مادی – ایده های جدید تحقیق و توسعه ، مشتریان جدید
خمیر مایه تولید سرمایه پولی و توانایی انسانی زمان و دانش
محصول ماموس و مادی ( سخت افزاری ) ساختارهای ناملموس – فکر – نرم افزار – مفهوم آفرینی
جریان تولید متوالی ( محرک ماشین ) محرک ایده های متنوع
تأثیراندازه سهم اقتصادی در فرایند تولید هدف در شبکه های اقتصادی
رابطه با مشتری از طریق بازار تعاملی از طریق شبکه ها
دانش یک ابزار از میان دیگر منابع متمرکز بر تجارت
آموختن یافتن ابزار جدید ایجاد دارایی های جدید
ارزش نهفته در بازار دارایی های ملموس دارایی های ناملموس
اقتصاد بازگشت سرمایه و سود هم افزایش وهم بازگشت سرمایه و سود

2-2-4) ویژگی های عملی دانش :
یکی از راههای متداول برای درک مفهوم پیچیده و اهمیت دانش، بیان ویژگی های عملی آن است. گاندری و متس (2002) ویژگی های زیر را برای دانش بیان کرده اند :
1) دانش، توان منحصر به فرد بشری است: دانش به منزله توانایی مخصوص انسان، درست مانند مهارت، تجربه و هوش است؛ که توانایی انجام دادن کار یا قضاوت درباره حال یا آینده را برای افراد فراهم می کند. این توانایی نتیجه خواندن، دیدن، شنیدن و احساس کردن (فیزیکی یا عاطفی ) امور است. بنابراین صرف خواندن، دیدن، شنیدن و احساس کردن دانش نیست.اینها نقش رسانه و میانجی را در خلق دانش ایفا می کنند؛ اینها داده ها و اطلاعات هستند و در صورتی به دانش تبدیل می شوند که دارای ارزش افزوده گردند.
2) اکتساب دانش امری پویا است: این ویژگی بسیار مهم است. ابزارهای گوناگونی در کسب، سازماندهی، ذخیره و انتقال دانش از منبعی شخصی به شخص دیگر دخیل هستند. افراد دانش را از منابع گوناگون و از طریق تعامل پویا کسب می کنند.در این اکتساب دو عامل بسیار مهم است :
1) تشابه بین زمینه شخصی (وضعیت، مفروضات و سوابق آنها ) با زمینه توصیف شده. 2) میزان همخوانی بین این دو موضوع که چگونه امور دارای ساخت می شوند و چگونه این ساخت برای خواننده ظاهر می شود. به عبارت دیگر زمینه شخصی و ساختار دو عامل موثر بر کسب دانش می باشد. بدین ترتیب کسب دانش وابستگی زیادی به مفاهیم ذهنی افراد دارد.
3) دانش امری زایا و مولد است: در مقایسه با داده که امری بدون بعد و یا واقعیتی تک بعدی است، دانش امری مولد محسوب می شود. داده ها به دلیل فقدان زمینه دارای این ویژگی هستند؛ در حالی که شخصی که از دانش برخوردار است می تواند به دستکاری، انتزاع، کشف، توضیح و کاربرد امور و واقعیات بپردازد و مهم تر آن که دارنده دانش می تواند بیانیه های جدیدی درباره موضوعات مختلف اظهار کند و توانایی نگاه تازه به امور و واقعیات را کسب کند.
4) دانش امری مبسوط و پیچیده است: در مورد داده ها و اطلاعات از واحد قطعه استفاده می شود به عنوان مثال گفته می شود: قطعات داده یا اطلاعات در صورتی که در بحث دانش، به مجموعه دانش اشاره می شود. مجموعه گسترده است و اشاره به اطلاعات سازمان یافته دارد نه قطعات مجزا. یادگیری و اکتساب دانش مستلزم صرف روزها و هفته ها نه دقایق و ساعات است.
5) از طریق کار و عمل به دست می آید:دانش کاری، از طریق عمل و انجام دادن بهتر آن کار، کسب و آموخته می شود.بخش عمده ای از مباحث یادگیری تاکید بر یادگیری در حین کار دارد؛ دانشیکهاز این طریق کسب می شود عینی و پایدار است و نسبت به کسب دانش از طریق سخنرانی، کتاب، فیلم، نوار و … ، محتوای آن کمتر تفسیر می شود.
6) گفتگو زمینه ساز ایجاد دانش است: قرن ها کتاب وظیفه انتقال دانش را به عهده داشت. کتاب و سایر وسایل چاپی احتمالا در خصوص انتقال دانش صریح توانمند هستند اما در زمینه دانش تلویحی و ضمنی نیازبه برقراری ارتباط _ در اشکال رسمی و غیر رسمی _ است؛ تعامل اجتماعی و گفت و شنود برای خلق دانش و تفسیر اطلاعات الزامی است. امروزه به کمک فناوری امکان گفتگو، فارغ از محدودیت های زمانی و مکانی آسان تر شده است و این امر زمینه خلق، کسب و انتقال دانش را آسان کرده است.(سرلک و فراتی،1391).
2-2-5)تعاریف مختلف از مدیریت دانش :
بطور کلی مدیریت دانش، چارچوبی برای اعمال فرایندها و ساختارها در جهت اهداف سازمانی است.بطوریکه سازمان می تواند با استفاده از آنچه می داند، یاد بگیرد و برای مشتریان و ذینفعانش ارزش ایجاد کند. مدیریت دانش رویکردی سیستمی به اداره دانش ضمنی و تصریحی سازمانی است که با در اختیار قرار دادن فرایند و تکنولوژی به افراد خود،به هدف افزایش عملکرد سازمانی و مزیت رقابتی دست می یابد (Mat russ,2009). تاکنون صاحبنظران زیادی، تعاریف متعدد و متنوعی از مدیریت دانش ارائه نموده اند که با توجه به زاویه دید و میزان توجه هریک به عاملی خاص، نوع تعریف آنها از یکدیگر متمایز می شود که بطور خلاصه در جدول زیر به آن اشاره می کنیم: