بریتانیا، آمریکا، به‌، ایالات، نفت، نانوتکنولوژی‌

ن کشور خواهد شد، از مصدق حمایت کرده و به اشکال گوناگون انگلستان را برای پذیرش اصل ملی شدن صنعت نفت تحت فشار گذاشتند.
در نهایت نیز اختلاف این دو کشور در این مورد بدین نحو ختم شد که شرکت نفت ایران و انگلیس به یک کنسرسیوم بین المللی که شرکت های آمریکایی نیز در آن سهیم باشند تبدیل گردد. و به همین دلیل رهبری کودتا را آمریکاییان و نه انگلیسی ها به عهده‌گرفتند.کرمیت روزولت در مصاحبه ای که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی با روزنامه معروف آمریکایی لس آنجلس تایمز انجام داد، به صراحت خود را فرمانده کودتا معرفی کرد.۲۱ با این وجود رقابتهای میان آمریکا و انگلیس و تلاش این کشور برای تضعیف موقعیت انگلستان در خاورمیانه نه تنها متوقف نشد بلکه در سالهای بعد نیز ادامه پیدا کرد. بسیاری معتقدند آمریکا پس از مواجه شدن با سرسختی مصدق و نیز پس از به قدرت رسیدن جمهوری خواهان در کاخ سفید از حمایت مصدق دست برداشت اما آنتونی ایدن مطلبی دارد که کاملا مغایر با این برداشت است. به نظرآنتونی ایدن،همکاری ایالات متحده، در مورد بحرانAICO موجب شد بریتانیا آمریکاییان را در نفت ایران سهیم کند و این حقیقت درکنسرسیوم نفت ۱۹۵۴ به خوبی متبلور شد. ایدن در همین زمینه می گوید: ((در مبارزه با دولت مصدق، بریتانیا در واقع موافقت آمریکا برای نجات دادن بریتیش پترولیوم]شرکت نفت انگلیس و ایران[ را خریداری کرد. با پیشنهاد شرکت آمریکاییها در کنسرسیوم جدید که از سوی وزارت امور خارجه بریتانیا مطرح شد، آمریکا سیاست بیطرفی خود بین مصدق و لندن را کنار گذاشت.))۲۲
ایدن بر این مساله تاکید می کندکه ایالات متحده تنها زمانی در بحران ملی شدن صنعت نفت با انگلیس همکاری کرد که بریتانیا به ایالات متحده در کنسرسیوم جدید نفت سهام قابل توجهی اعطا کرد.

با این وجود‌ تلاش آمریکا برای تضعیف موقعیت انگلستان در خاورمیانه به همین جا متوقف نشد و در سالهای بعد نیز تداوم یافت. در سال ۱۹۵۵ بریتانیا پیمان بغداد را که ایران، عراق، پاکستان و ترکیه در آن عضو بودند با هدف مقابله با اتحاد شوروی به امضا رسانید. ایالات متحده با وجود اینکه از پیمان بغداد حمایت می کرد ولی هیچگاه عضو رسمی آن نشد. آمریکا می پنداشت به این دلیل که بریتانیا از طرف کشورهای رادیکال عرب مورد انتقاد قرار گرفته است حضورش در پیمان بغداد، موجب ناراحتی و توهین به کشورهای مستقل عرب خواهد بود.۲۳ هدف انگلیس از این پیمان در واقع حفظ منافع خود در منطقه بود که این مساله مورد رضایت آمریکاییان واقع نشد. در همین حال ایالات متحده همچنان به دنبال افزایش نفوذ خود در منطقه بود. درگزارش سفیر بریتانیا در تهران، سر راجراستیوتز آمده است که: (( اخیرا علایم زیادی مشاهده شده که نیروی دریایی آمریکا بدنبال نفوذ در خلیج فارس است.)) در ادامه همین گزارش در ارتباط با همکاری اقتصادی و دفاعی و سیاسی بریتانیا با ایالات متحده و موقعیت بریتانیا در خلیج فارس آمده است: ((بهتر است راه حلی برا ی خروج از این بن بست پیدا کنیم. کمی کوتاه آمدن بهتر از این است که بحرانها ما را کاملا غرق کنند.))۲۴
بعد از جنگ جهانی دوم بریتانیا برای حفظ نفوذ خود در منطقه احتیاج به تلاشی فراوان و رقابت با آمریکا داشت در حالیکه دیگر توان این رقابت را از دست داده بود. بریتانیا با ضعف اقتصادی خود پس از جنگ و ضربه ای که متعاقب استقلال هند و بحران ملی شدن صنعت نفت ایران خورده بود، توان رقابت با آمریکا را در خود نمی دید. به همن دلیل مقامات بریتانیایی تلاش می‌کردند که به آمریکا ضرورت حضور خود در منطقه جهت مقابله با اتحاد شوروی را ثابت کنند. از دیدگاه دولت بریتانیا، ایالات متحده باید درک می کرد که وجود بریتانیا در خلیج فارس برای دفاع از منافع غرب که شامل منافع نفتی ایالات متحده نیز می باشد ضروری است. وزیر امور خارجه بریتانیا، لوید جرج در این زمینه می گوید: ((ما باید درصدد آن باشیم که آمریکا موقعیت ما را در خلیج فارس به عنوان تضمین کننده منافع غرب درآن منطقه درک‌ کند که این امر شامل منافع شرکتهای نفتی آن کشور هم می شود.))

به هر حال، با وجود ضعف اقتصادی بریتانیا و ضرورت همکاری این کشور با ایالات متحده جهت حفاظت از منافع اش در خاورمیانه، تا سال ۱۹۵۶ خاورمیانه هنوز یک حوزه نفوذ حیاتی برای بریتانیا محسوب می‌گردید تا اینکه این کشور با بحران کانال سوئز مواجه شد. در سال ۱۹۵۱ دولت مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد. کانال سوئز به عنوان مسیر اصلی انتقال دو سوم نفت خلیج فارس از اهمیت استراتژیک برای بریتانیا، اروپای غربی و ایالات متحده برخوردار بود. بعد از بحران ملی شدن صنعت نفت ایران و موافقت انگلیس به اعطای سهم قابل توجهی از نفت ایران به آمریکا، نخست وزیر بریتانیا قصد داشت مانع از مداخله ایالات متحده در بحران کانال سوئز شود، زیرا وی از نفوذ بیشتر این کشور در خاورمیانه هراس داشت. به همین دلیل آنتونی ایدن در سال ۱۹۵۵ به کابینه خودگفت: ((منافع ما در خاورمیانه از منافع ایالات متحده بیشتر است زیرا تکیه ما بر نفت خاورمیانه، و تجربه ما درمنطقه از آنها بیشتر می باشد. بنابراین ما نباید اجازه دهیم که هماهنگی با آمریکا و حمایت آن کشور بیش از حد ما را محدود نماید. ما باید روی سیاست خود برحسب منافعمان سرمایه گذاری کنیم و سعی ما بر آن باشد تا جایی که می توانیم حمایت آمریکایها را جلب نماییم.))۲۵
همانطور که مشخص است، انتونی ایدن از اینکه ابتکار عمل در منطقه خلیج فارس و خاورمیانه بدست آمریکا باشد ناراضی بود. در نتیجه وی قصد داشت در بحران کانال سوئز تجربه بحران ملی شدن صنعت نفت ایران تکرار نگردد. ایدن تاکید کرد که کشورش در بحران مذکور در صورت لزوم باید بدون هماهنگی و همکاری با ایالات متحده وارد عمل شود. به همین دلیل، به دنبال اعلام ملی شدن کانال سوئز از سوی دولت مصر در سال ۱۹۵۶، این کشور بدون مشورت با ایالات متحده و بطور مستقل همراه با فرانسه و اسرائیل به مصر حمله کرد. بزودی مشخص‌گردید بریتانیا ارزیابی نادرستی از قدرت خود و سیاست جهانی داشته است. پس از حمله به مصر،‌آمریکا مخالفت خود را با این اقدام نشان داده و نقش مهمی در سازمان ملل در محکومیت این اقدام به عهده گرفت. درجریان این بحران آمریکا نشان داد که حرکت خود را تا کسب نقش بازیگر مسلط در خاورمیانه ادامه خواهد داد. بریتانیا نیز به این نتیجه رسید که نمی تواند بدون همکاری با ایالات متحده در سیاستهای منطقه ای وارد عمل شود. انگلستان در بحران ملی شدن نفت ایران نیز، تنها زمانی که رضایت آمریکا را جلب کرده بود توانست اقدامی انجام دهد.

سالها بعد ایدن بصورت تنفرآمیزی در این خصوص اظهار داشت: ((آمریکا برای تقبل مسئولیتهای جدید خود در خاورمیانه، بهای گرانی را تعیین کرد.)) بدیهی است آمریکا تنها براساس منافع و شرایط خود اقدام می کرد که این امر در همه موارد نمی توانست مطابق میل انگلستان باشد. بهرحال آمریکاییان هیچ منفعتی را در محافظت از امپراطوری بریتانیا در هیج جای جهان نمی دیدند. آمریکاییان قصد داشتند به بریتانیایی ها تفهیم کنند که نقش سابق آنان در دنیا عوض شده است و انگلستان نباید وانمود کند که هنوز هم ابرقدرت محسوب می شود.
انگلستان با گذشت سالها درسهای این دو بحران را فراموش نکرده است و همچنان در مسائل جهانی در کنار آمریکا و بدنبال این کشور قرار می گیرد. این امر در کلیه وجوه سیاست خارجی بریتانیا هویداست. برهمین اساس می توان آخرین نمود آن را در مشارکت مستقیم انگلستان در حمله آمریکا به افغانستان و عراق مشاهده کرد.

نانوتکنولوژی‌ در جهان

دنیای‌ تکنولوژی‌ همیشه‌ در حال‌ تغییر و تحول‌ بوده‌ است‌، اما بعضی‌ از این‌ تحولات‌ تنها در یک‌ زمینه‌ خاص‌ از تکنولوژی‌ نیست‌ بلکه‌ حوزه‌ وسیعی‌ از تکنولوژیها را شامل‌ می‌شود. صاحبنظران‌ معتقدند، نانوتکنولوژی‌ از جمله‌ این‌ تحولات‌ را رقم‌ خواهد زد و از این‌ رو، رقابت‌ سختی‌ بین‌ کشورها بر سر آن‌ به‌ وجود آمده‌ است‌. «ام‌. س‌. روکو» مشاور ارشد نانوتکنولوژی‌ بنیاد ملی‌ علوم‌ و رییس‌ کمیته‌ فرعی‌ علوم‌، مهندسی‌ و فناوری‌ نانو(NSET)، وابسته‌ به‌ شورای‌ ملی‌ علوم‌ و فناوری‌ امریکا مستقر در ریاست‌ جمهوری‌، طی‌ مقاله‌یی‌ چشم‌انداز آینده‌ نانوتکنولوژی‌ و فضای‌ تحقیق‌ و توسعه‌ حاکم‌ بر آن‌ در جهان‌ را تبیین‌ می‌کند. در ادامه‌، چکیده‌ این‌ مقاله‌ و نکات‌ برگزیده‌ آن‌ آورده‌ شده‌ است‌ که‌ می‌تواند در فرصتی‌ کوتاه‌ آشنایی‌ کلی‌ با وضعیت‌ نانوتکنولوژی‌ در جهان‌ را ایجاد کند.

بر مبنای‌ گزارشهای‌ رسیده‌ از سازمانهای‌ دولتی‌ در کشورهای‌ مختلف‌، میزان‌ سرمایه‌گذاری‌ آنها در تحقیق‌ و توسعه‌ نانوتکنولوژی‌ در جهان‌، بین‌ سالهای‌ 1997 تا 2001، 53 برابر افزایش‌ یافته‌ که‌ بیشترین‌ افزایش‌ مربوط‌ به‌ سال‌ 2001 با نرخ‌ 90درصد است‌.

امروزه‌ دانشمندان‌ به‌ شبکه‌ گستردهای‌ از اکتشافات‌ وارد شده‌اند، به‌ گونهای‌ که‌ نمی‌توان‌ عرصه‌هایی‌ را در علوم‌ فیزیک‌، زیست‌شناسی‌ و مهندسی‌ دست‌ نخورده‌ دانست‌. صنعت‌ دریافته‌ است‌ که‌ نانو تکنولوژی‌ مزیت‌ رقابتی‌ ایجاد خواهدکرد و تخمین‌ زده‌ می‌شود تا 10 الی‌ 15 سال‌ آینده‌، تولید سالانه‌ صنعتی‌ نانوتکنولوژی‌ در سطح‌ جهان‌ به‌ یک‌ تریلیون‌ دلار خواهد رسید. که‌ این‌ میزان‌ تولید به‌ حدود 2 میلیون‌ نیروی‌ انسانی‌ شاغل‌ در زمینه‌ نانوتکنولوژی‌ نیاز خواهد داشت‌.
امریکا توسعه‌ پایه‌های‌ علوم‌ و مهندسی‌ را با راهبردی‌ چندرشته‌یی‌ از طریق‌ برنامه‌ پیشگامی‌ ملی‌ نانوتکنولوژی‌ آغاز کرده‌ است‌ و ژاپن‌ و اروپا برنامه‌های‌ گسترده‌یی‌ دارند و طرحهای‌ فعلی‌ آنها برای‌ 4 تا 5 سال‌ آینده‌ برنامه‌ریزی‌ شده‌اند. کشورهای‌ دیگر، حوزه‌های‌ دارای‌ پتانسیل‌ خود را ترویج‌ کرده‌ اند و تفاوت‌ میان‌ کشورها، در زمینه‌ «حوزه‌های‌ تحقیق‌»، «سطح‌ تلفیق‌ برنامه‌ها با بخش‌های‌ مختلف‌ صنعت‌» و «مقیاس‌ زمانی‌ هدفهای‌ تحقیق‌ و توسعه‌» است‌. نانو تکنولوژ پتانسیل‌ بهبود کارایی‌ انسان‌، توسعه‌ پایدار مواد، آب‌، انرژی‌ و غذا، محافظت‌ از باکتریها و ویروس‌های‌ ناشناخته‌ و حتی‌ کاهش‌ عوامل‌ بهم‌ زدن‌ نظم‌ عمومی‌ را دارد و توسعه‌ این‌ عرصه‌، پیش‌ شرطی‌ برای‌ پیشرفت‌ سایر فناوری‌های‌ کلیدی‌ از جمله‌ بیوتکنولوژی‌ و انقلاب‌ دیجیتال‌ است‌.

تقریبا هیچ‌ حوزه‌ مهمی‌ از شبکه‌ تحقیق‌ و توسعه‌ مقیاس‌ نانو دست‌ نخورده‌ باقی‌ نمانده‌ است‌ و دیگر این‌ سوال‌ مطرح‌ نیست‌ که‌ آیا نانوتکنولوژی‌ توسعه‌ می‌یابد یا خیرأ بلکه‌ این‌ سوال‌ مطرح‌ است‌ که‌ چه‌ کسی‌ در هر عرصه‌ پیشتاز خواهد بود؟ در واقع‌ انتظار می‌رود در 10 الی‌ 15 سال‌ آینده‌ به‌ سبب‌ رشد و توسعه‌ نانو تکنولوژی‌، تغییرات‌ چشمگیر علمی‌، فناوری‌ و اجتماعی‌ ایجاد شود.

تخمین‌ زده‌ شده‌ است‌ که‌ تولیدات‌ نانوتکنولوژی‌ در 10 الی‌ 15 سال‌ آینده‌ به‌ یک‌ تریلیون‌ دلار برسد. اگر تصور کنیم‌ حداکثر برای‌ تولید نیم‌ میلیون‌ دلار نیاز به‌ یک‌ متخصص‌ باشد، پیش‌بینی‌ می‌شود 2 میلیون‌ نفر در این‌ زمینه‌ مورد نیاز باشد.
به‌ نظر می‌رسد دانش‌ فنی‌ و محصولات‌ نانوتکنولوژی‌ در همین‌ برهه‌ زمانی‌ )15 10سال‌ آینده‌(، رفته‌ رفته‌ به‌ زندگی‌ روزانه‌ ما وارد شود. این‌ زمان‌، اگر آن‌ را با فناوری‌ اطلاعات‌ مقایسه‌ کنیم‌، زمان‌ نسبتا کوتاهی‌ است‌.

در مورد نانوتکنولوژی‌، عبارت‌ «از دست‌ ندادن‌ قطار فعلی‌» در شرکتهای‌ بزرگ‌ و بعضی‌ کشورها مطرح‌ شده‌ است‌. «قطار رفته‌» به‌ فرصتهای‌ اخیر در عرصه‌هایی‌ چون‌ ژنتیک‌، بیوتکنولوژی‌ و فناوری‌ اطلاعات‌ اشاره‌ دارد. اینک‌ همیاری‌ میان‌ حوزه‌های‌ همگرا، نقش‌ موثری‌ در تولد و رشد فناوری‌های‌ جدید ایفامی‌ کند و به‌ نظر می‌رسد این‌ همگرایی‌ از مقیاس‌ مولکولی‌ در حال‌ شروع‌ شدن‌ است‌. تشخیص‌ اینکه‌ نانوتکنولوژی‌ روندی‌ کلیدی‌ در علم‌ و فناوری‌ قرن‌ بیست‌ویکم‌ است‌، در سالهای‌ 1997 و 1998 اتفاق‌ افتاد. کلینتون‌ رییس‌ جمهور وقت‌ امریکا، اولین‌ برنامه‌ ملی‌ نانوتکنولوژی‌ را با مشارکت‌ دستگاه‌های‌ کلیدی‌ دولت‌، بخش‌ خصوصی‌ و دانشگاه‌ در ژانویه‌ 2000 اعلام‌ کرد و این‌ برنامه‌ محرک‌ فعالیتهای‌ دیگر کشورها شد.
در سال‌ 2001 تقریباص همه‌ کشورهای‌ توسعه‌ یافته‌ برنامه‌های‌ مورد نیاز توسعه‌ نانو تکنو لوژی‌ خود را تدوین‌ کرده‌ بودند یا در شروع‌ آن‌ بودند. چندین‌ کشور، استفاده‌ از دفاتر هماهنگ‌ کننده‌ ملی‌ را مشابه‌ شورای‌ ملی‌ علوم‌ و فناوری‌ امریکا اقتباس‌ کردند. در سال‌ 2001 بیشتر از 30 کشور در عرصه‌ نانوتکنولوژی‌ در سطح‌ ملی‌ دارای‌ فعالیت‌ یا برنامه‌ هستند.

سرمایه‌گذاری‌های‌ دولتی‌ در علوم‌ و فناوری‌ نانو بین‌ سال‌های‌ 1997 تا 2001، بیشتر از 3 برابر شده‌ است‌. در آسیا برنامه‌های‌ در حال‌ رشدی‌ در ژاپن‌، چین‌، کره‌ جنوبی‌، تایوان‌ و سنگاپور وجود دارد و در این‌ زمینه‌ فعالیتها و توافقنامه‌های‌ مهم‌ بین‌ المللی‌ افزایش‌ یافته‌اند. به‌ عنوان‌ مثال‌ موافقتنامه‌هایی‌ بین‌ بنیاد ملی‌ علوم‌ امریکا و اتحادیه‌ اروپا، APEC، روسیه‌ و چین‌ و همچنین‌ ایالتهای‌ نیویورک‌ امریکا و کبک‌ کانادا امضا شده‌ است‌.

از بین‌ فرصتهای‌ بسیار گسترده‌ تحقیق‌ و توسعه‌، کشورهای‌ مختلف‌ با توجه‌ به‌ تجربه‌ و نیازهای‌شان‌، حوزه‌هایی‌ را برای‌ توسعه‌ انتخاب‌ کرده‌اند. یک‌ چالش‌ اصلی‌ برای‌ پیشرفت‌ نانوتکنولوژی‌، آموزش‌ و تعلیم‌ نسل‌